زبان پارسی
واژه سازی زبان پارسی
زبان پارسی پایه اصلی زبانهای و لهجه های آریایی است، اعراب بدلیل نداشتن پ در زبان خودشان، پارسی را فارسی گفتند. از دوره صفویه با نفوذ استعمار و عوامل داخلی آنها تا کنون، به اشتباه پارسی را فارسی گفته اند، و روان شده است. زبان پارسی یا فارسی توانایی گسترش تا 226 میلیون واژه را دارد. زبان پارسی 1500 عدد ریشه دارد، که با افزودن 250 پیشوند، و 600 پسوند آن، به اصل ریشه می توان واژه های دیگری ساخت. مثلاً از ریشه رو می توان واژه پیشرو و پیشرفت را با پیشوند پیش و واژه روند و روال و رفتار و روش را با پسوندهای اند و ال و آر و اش ساخت. در این مثال ملاحظه می کنیم که ریشه رو به دو شکل آمده است، یکی رو و دیگری رف. با فرض اینکه از این تغییر ریشه ها صرف نظر کنیم و تعداد ریشه ها را همان 1500 بگیریم ترکیب آنها با 250 پیشوند تعداد 375000 = 250 × 1500 واژه بدست می دهد. اینک هر کدام از واژه هایی را که به این ترتیب بدست آمده است می توان با یک پسوند ترکیب کرد، مثلاً از واژه خود گذشته که از پیشوند خود و ریشه گذشت درست شده است، می توان واژه خود گذشتگی را با افزودن پسوند گی بدست آورد، و واژه پیشگفتار را از پیشوند پیش و ریشه گفت و پسوند آر ساخت. و از ترکیب 375000 واژه که در بالا نوشتم با 600 پسوند، 375000 × 600 = 000/000/ 225 واژه بدست می آید، از ترکیب ریشه با پسوند، 1500 × 600 = 000/900 عدد واژه میتوان ساخت. جمع واژه هایی که از ترکیب ریشه ها با پیشوندها و پسوندها بدست می آید میشود: 226 میلیون واژه که در تمام زبانها بی نظیر است. بدلیل توانایی بسیار خوب و ساده واژه سازی در زبان پارسی، و هم خانواده بودن با زبانهای هند و اروپایی، توانایی بیشتری به این زبان شیرین داده است.
در قرن 21 با گسترش دانش و دانایی قرن که در مقاله قرن سنت گریزی در ایـنجا گفته ام، و تازش واژه های بیگانه به زبان پارسی، نیازمند گرفتن تدبیری هوشمندانه برای افزایش توانایی زبان پارسی می باشیم. بیشتر واژه های علمی به زبان انگلیس در جهان ساخته میشود، و ما ناگزیریم در وسایل مختلف مثل کامپیوتر از آنها استفاده نماییم. درصورتیکه آنها را داخل زبان پارسی نماییم در مدت کوتاهی چیزی از زبان پارسی باقی نخواهد ماند، و اگر از آنها واژه های نو بسازیم، ترکیبهای عجیب خواهیم داشت، که در نهایت نه پارسی داریم و نه انگلیسی می دانیم. بنظر من بهترین روش داشتن دو زبان رسمی است، فارسی ملی و ادبی، و انگلیسی بعنوان زبان علمی کشور. که به این ترتیب با دانستن انگلیسی بصورت کامل و گسترده تا حدودی به علم و تولید جهانی می رسیم. شما چه پیشنهاد می کنید؟
واژه های پارسی در زبان های دیگر
زبان هاي دنيا 6 هزار می باشد، که البته هر سال تعدادی از آنها از بین می روند. بعضي از اين زبانها بسيار به هم شبيه هستند .بنابراين همه زبانها را مي توان در 20 گروه عمده جاي داد. يکي از مهمترين گروههاي زباني هندو ايراني است که تمامي زبانهاي شبه قاره هند – ايران و اروپايي را دربرمي گيرد.
ريشه بسياري از کلمات زبانهاي اروپايي یکی است، مانند: است ـ پدرـ برادر ـ خواهر ـ مردن ـ ايست و بسیاری دیگر که در اینجا نمی گنجد. از زبان پارسي امروزه دهها کلمات بين المللي شده و به بیشتر زبانهای مهم دنیا راه پیدا کرده، مانند: بازار- کاروان – کيميا- شيمي- الکل – ديتا – بانک – درويش - آبکري – بلبل – شال – شکر – جوان – ياسمين – اسفناج- شاه – زيراکس – زنا – ليمون – نارنج – ترنج – اورنج - تايگر – کليد - کماندان – ارد (امر، فرمان) استار – سيروس- داريوش- جاسمين ، گاو ( گو= کو) – ناو- ناوي- توفان – مادر- پدر- خوب – بد- گاد- نام – کام - گام – لنگ- لگ – لب- ابرو – تو – من - بدن - دختر( داتر) - و صدها و بلکه هزارها کلمه دیگر .
همانطور که کتاب تاریخ نیک گفته ام، در تاریخ زبانها در کنار یکدیگر تکامل یافته اند، منجمله زبان پارسي که واژگاني از زبانهاي همسايه اش وام گرفته، و واژگان زيادي نيز به آنها واگذار کرده است. بدلیل مرکزی بودن تمدن ایرانی تاثير شگرف زبان پارسي بر زبان هاي نیمه غربی آسیا نياز به توضيح ندارد. زبان پارسي زبان بين المللي عرفان است، و عارفان بسیاری از عزیزان ترک و عرب و هندي، کتاب هاي عرفاني خود را به پارسي نوشته اند. مكتب تصوف هند و ايراني که از طريق ايران به آسياي غربي و حتي شمال آفريقا نشر يافته است، بيشتر کتابها و نوشته های خود را به نثر يا شعر پارسي نوشته اند، زبان تصوف در شبه قاره هند و حتي در ميان ترکان همواره پارسي بوده است.
در زبان هاي اروپايي و از جمله در انگليسي امروز، نيز کلماتي با ريشه پارسي وجود دارد، و صدها کلمه مشترک ميان پارسي، و زبان هاي اروپايي وجود دارد مانند: بهتر (بتر)، خوب (گود)، بد، برادر، داتر (دختر)، مادر، پدر (فادر، پير، پيتر)، کاروان، کاروانسرا، بازار، روز، و اينها را ميتوان تا بيش از 700 کلمه ادامه داد، دليل اين اتفاق زبان باستاني سنسکريت می باشد، که زبان مادري تمام زبانهاي ایرانی آریایی (هندو اروپايي) است. در قرآن و انجیل و تورات، واژگاني از پارسي وجود دارد، مانند: پرديس( فردوس).
بسياري از نام هاي جغرافيايي و مکانها در خاورميانه و شمال آفريقا، از پارسي است، مانند: بغداد، الانبار، عمان (هومان)، رستاق، جيهان، بصره ( پس راه)، رافدين، هندو کش، حيدر آباد، شبرقان ( شاپورگان)، تنگه، بدلیل فراوانی در هر دیاری و نقشه ای، بسیار نام های پارسی می بینیم.
واژه های پارسي بسیاری در زبان قرقيزي، قزاقي، ايغوري و ترکمني مي يابيم . در مالايا، جوار قريه بنام سامودرا، قبر حسام الدين وجود دارد، که در سال 823 هجري درگذشته است. سنگ قبر او در مالايا بي نظير است. اين اشعار از ابيات سعدي روي آن نوشته و حکاکي شده است:
* بسيار سالها بشر خاک ما رود <><> کاين آب چشمه آيد و باد صبا رود *
* اين پنج روز مهلت ايام آدمي <><> بر خاک ديگران به تکبر چـرا رود *
بيش از 350 کلمه فارسي در زبان اندونزيايي شناسي شده است، واژه هاي: خوش، سودا، بازرگاني، کار، کدو، نان، خريد فروش، حروف ربط : از، به، هم، و امثال آن در اندونيزياي امروزه رايج است.
نمونه اي از شعر شاعر آلبانيايي (آبوگويچ)، از قرن نهم ميلادي داريم:
* رخت ز آه دلم گر نهان کني چه (نيست) عجب <><> کسي چگونه نهد شمع در دريچه بــــاد *
شاعران پارسي گفتار و نويسندگان نامدار در قلمرو يوگسلاوي قديم، و سرزمين قفقاز مانند: نرودويچ و بابا سرخيان آثاري از خود بجا گذاشته اند، که سومه هاي نفوذ زبان پارسي را درآن نقاط جهان تمثيل مي کنند.
هفتصد سال پارسي زبان اداري هندوستان بود، تا اينکه در سال 1836م، چارلز تري ويليان زبان انگليسي را بجاي زبان پارسي رسميت داد. روي مزار جهان آرا (دختر شاه جهان) اين بيت نگار شده است:
* بغير سبزه نپوشد کسي مزار مـرا <><> که قبرپوش غريبان همين گياه بس است *
همچنين بر لوحه سنگ مزار نور جهان و جهانگير (در تاج محل)، اين شعر نور جهان حک شده است:
* برمزار ما غريبان ني چراغي ني گلي <><> ني پر پروانه سوزد ني سرايد بلبــلي *
پاره ای ویژگی زبان پارسی
1 ــ در پارسي گاهي با تبديل يک آوا معني ديگري از کلمه حاصل مي شود، مانند تبديل حرف ب به حرف و در کلمه بالا ـ والا، که در اينجا والا معني عظيم و مهم مي دهد.
2 ــ تمام نامها بدون استثنا در زبان پارسي مي توانند با ان و يا ها جمع بسته شوند .
3 ــ در پارسي با يك ريشه، می توان ريشه هاي ديگري ساخت، و با افزودن پسوند و پيشوند به کلمات مي توان دهها کلمه ساخت مانند: دل، دانش، و ...، که براي هرکدام مي توان 20 کلمه ساخت، مانند: دل بر، دل داده، پردل، کم دل، دل سوز، دل رحم، دل سنگ، دلگر، دلدار، بي دل، بادل، نادل، دل جين، دلچي، و ..... دانشگاه، دانشجو، دانش ورز، دانشمند، دانشيار، بي دانش، پر دانش، دانشي، دانشور، دانش آموز، دانشجو، دانش پژوه. در پارسي وزن هاي گوناگون وجود ندارد، و بدون شكستن ريشه، اسم فاعل و مفعول و...، ساخته مي شود، كه اينها همگي يادگيري زبان پارسي را آسان مي كند.
بزرگان کهن ادب پارسي از خط کوفي که قرائت آن بسيار مشکل بود، توانستند خط پارسي امروزی همراه با نقطه گذاري را ابداع کنند. ولي تقريبا هزار سال است، که اين شيوه نگارش بدون تحول و تکامل باقي مانده و به علت نوشته نشدن صداها، ضمه کسره و فتحه، غير پارسي زبانان بسختي مي توانند واژگان را بدون شنيدن و فقط از طريق کتابت فرا گيرند. مشکلي که البته در زبان هاي ديگر و در کتابت با حروف لاتين نيز بطور کامل برطرف نشده است. اما در پارسي نيز با كمي انعطاف مي توان اين مشكل را حل كرد. کردها و پاکستاني ها تا حدودي با ابداع بعضي ابتکارات اين مشکل را کم کرده اند.
تاثير زبان پارسي بر زبان و ادبيات عرب
همانطور که در تاریخ زبان نوشته ام، هيچ زباني در دنيا نيست که از ساير زبانها واژه هایی نگرفته باشد، همه زبانها از یکدیگر چیزی پذيرفته اند. گرفتن واژگان از زبان های دیگر هيچ عيب و نقصی برای یک زبان محسوب نمی شود، مهمترين زبان فعلي جهان انگليسي تقريبا 75 درصد کلمات خود را از ساير زبانها بويژه انگلو، جرمن و لاتين گرفته است. اسپانيولي و پرتغالي 95 درصد زبان و ادبياتشان يکي است، با اين وجود خود را دو زبان مختلف مي نامند. زبان عربي و پارسي نيز از همديگر واژگان زيادي وام گرفته اند، بيشتر اصطلاحات فقهي، مذهبي و حقوقي از زبان عربي گرفته شده است، هر چند که پارسی آنها بخوبی می باشد، زبان عربي نيز به نوبه خود واژگان زیادی دست نخورده از پارسي گرفته است. جواليقي 838 کلمه و در کتاب المنجد321 کلمه، و ادي شير در کتاب خودش 1074 واژه را که زبان عربی از زبان پارسي گرفته است، توضيح داده اند.
براي نمونه از کلمه پادشاه در زبان عربي دهها کلمه ساخته شده است. واژه های: اشتها، شهوت، شهي، شهيوات، شاهين، شيخ، بدشاو، پاشا، باشا، همگي از کلمه پارسی پادشاه گرفته شده اند. مثلاً از واژه گناه کلماتي مانند: جناه، جنايي و جنحه، جناح، جنائيي، جنحه، مجني، جنايت، جان، يجان،، هامش و حاشيه از گوشه و شکايه از گلايه، و الي آخر. شعر حماسي و پهلوان نامه هاي ملّي در ايران پيش از اسلام همواره از محبوبيّتي گسترده برخوردار بوده است. ادبيات فارسي در اين زمينه نيز همچون بسياري از زمينه هاي ديگر بسيار غني و تاثير گذار بر ادبيات عرب و بر تمام فرهنگ هاي منطقه و جهان بوده است.
حداقل 15 نويسنده بزرگ ايراني در شکل دهي ادبيات عرب نقش داشته اند، که سيبويه از جمله آنها است، که در نویسندگان ایران نوشته ام. معمولا دانشمندان ايراني در ادبيات، طب، كيميا، تفسير و معارف ديني، نجوم، موسيقي، جغرافيا، زبان شناسي، تاريخ، خدمات بي نظيري نه تنها به جامعه عرب و اسلامي بلكه به جامعه بشريت نمودند، ولی بعلت کم کاری ایرانیان امروزی، در کشور هاي عربي بعنوان عرب مي شناسند. همين دانشمندان بودند كه از مصدر هاي فارسي با استفاده از ابواب و قالب هاي گرامر عربي صدها كلمه جديد ابداع و به غـناي ادبيات عربي افزودند. خاطر نشان نمایم از نظر انوش راوید، دانشمندان متعلق به ملتی نمی باشند، آنها برای بشریت کار و خدمت می کنند. آنها همچنين در ادبيات پارسي، با استفاده از مصدر ها و قالب هاي عربي، کلماتي ساخته اند که بعدها بسياري به ادبيات عرب وارد شده اند، مانند: سوء تفاهم ، منتظر و....
از پارسي با کمک قالب هاي عربي واژگاني ساخته شده، که تعدادي از آنها به زبان عربي نيز راه يافته اند مانند: استيناف = از نو، درخواست نو و تجديد نظر، تهويه = از هوا بر وزن تفعيل وزن توزين و.... زبان هاي گروه سامي و عربي بخش اعظمي از واژگان خود را از پارسي گرفته اند، که در مورد عربي بدليل ماهيت صرفي و قالب هاي متعدد آن واژگان فارسي بيشتر در شکل مفرد و ساده آن قابل رد يابي است، و بدليل ذوب شدن در قالبها و صيغه ها رد يابي آن مشکل مي شود.
زبان پارسي از معدود زبان هاي دنيا است که تقريبا عموم واژگان وام گرفته را بدون دستکاري و بدون حذف آوا و حروف مي پذيرد. بويژه کلمات قرآني را بدون هيچ تغييري پذيرفته است، مانند: صالح، کاذب، مشرک، کافر، و... بسياري اعتقاد دارند بايد هدف از بيگانه زدايي از زبان پارسي ، نه حب و بغض نسبت به بيگانه بلکه بايد تلاش براي آسان کردن پارسي از يکسو و پويا و زنده نگه داشتن آن از سوي ديگر باشد. بطور نمونه کاربرد جمع مکسر عربي فهم پارسي را براي غير پارس زبان ها مشکل مي کند، مانند: اساتيد، بساتين، دساتير، خوانين، دهاقين، بازارات، ميادين، اکراد، افاغنه، بجاي: استاد، بستان، دستور، خان، دهقان، بازار، ميدان، کرد، افغانی، که همگي بايد با افزودن ها جمع بسته شوند، نه بصورت مکسر عربي.
خارج کردن واژگاني که در اصل ريشه پارسي دارند، کمکي به پويايي زبان پارسي نمی کند، و بسيار گفته و شنيده شده که افرادي ما را از بکار بردن بعضي کلمات مشترک که در پارسي و عربي از قديم وجود دارند برحذر داشته اند. بطور نمونه مي گويند نگوييد: جنايي و استيناف، فن، صبح، نظر، بگوييد: کيفري و تجديد نظر، پيشه، بامداد، ديد و ... نگوييد خيمه يا مخيم، بگوييد اردوگاه و نگوئيد .... بگوييد،،، حال اينکه بيشتر اينگونه کلمات ريشه پارسي دارند، در همين مثال هاي گفته شده به ريشه جناح که گناه است و کلمات جنائي، جنايت، جناة، جناح، جنحه، مجني له و عليه جني يجني و ..... همگي از ريشه جناه يا گناه ساخته شده .
استيناف از بردن واژه نو به باب استفعال بدست آمده، و استانف، يستانف و...، از آن بدست آمده است. فن از واژه پن و پند ساخته شده، و در صيغه هاي مختلف عربي، فن، يفن، فنان، تفنن، متفنين و ... از آن ساخته شده است. صبح از صباح و صباح از پگاه ساخته شده، و مصباح و ...... از آن ساخته شده است. نظر عربي شده نگر می باشد، انظر، نظر، ينظر، منظر و .... از آن ساخته شده اند. خيمه از واژه پهلوي گومه و کيمه (به معني کلبه) گرفته شده، و خيام، مخيم، خيم، يخيم، صرف شده است.
در مورد واژه گان لاتين نيز گاهي همينطور است، مانند کلمه بالکن، بنانا (موز)، بانک، که هر سه ريشه پارسي دارند. چه نيازي است بجاي عبارت، دار آخرت، که در اصل پارسي است، عـبارت، سراي ديگر، را بکار بريم، و يا بجاي بالکن که لاتين شده همان بالاخانه است، و از طريق ترکي به فرانسه راه يافته و بجاي واژه گان بين المللي، پارتيزان، پارتي، پارسي، و...، بنانا، بندانه، که از طريق عربي به لاتين راه يافته است، کلمه ديگري بکار ببريم. حذف و يا جايگزيني واژگان بين المللي مانند: راديو، تلويزيون، کامپيوتر، و ...، که در همه زبان هاي دنيا نزد مردم جا افتاده است، نيز نبايد اولويت داشته باشد.
بسياري از کلمات مشترک پارسي و عربي اگر مورد کنکاش قرار گيرند، ريشه پارسي آن معلوم مي شود. بطور نمونه تقريبا بندرت کسی در عربي بودن کلمه کم (چن، چند)، جص (گچ)، رباط، بيان، نور، دار الاخره، تکدي، رجس، نجس و يا باکره (پاکيزه (ترجمان ترديد کرده است. اما در حقيقت همه اينگونه کلمات يا بطور کامل پارسي هستند و يا معرب شده هستند. بطور نمونه براي کلمات فوق در زبان عربي ريشه و مصدر حقيقي وجود ندارد، و وزن بعضي از آنها نيز عربي نيست. کلمه نور بر وزن کور و دور و خور است. اگر نور با همين شکل پارسي نباشد، حتما عربی شده خور (به معني خورشيد و روشنايي) است، رباط در پارسي به معني اسطبل است. رباط الخيل يعني خانه يا پرورشگاه اسب، ريشه آن به رهپات و يا ره باد برمي گردد. نجس و رجس هر دو از واژه زشت و جش گرفته شده اند. دار، در زبان پارسي به معني دارنده، پايه، ستون، تنه درخت، بکار مي رود، مانند: ديندار، داربست، دار و درخت، اما در عربي آنرا در معني خانه بکار گرفته اند، مانند دار الحکمه و....
قرآن شناس، زبان شناس و پژوهشگر نامي انگليسي زبان، جفري آرتور، می گوید، بيست وهفت کلمه قران ريشه پارسي دارد از جمله : سجيل = معرب سنگ و گل/، اباريق = جمع ابريق، معرب آبريز،، تنور، مرجان/، مِسک = معرب مِشک/، کورت = کور شدن، تاريک شدن/، تقاليد = قلاده، جمع تقليد/، بيع = خريد و فروش/، بيعانه = بيانه، قسمتي از پيش پرداخت/، جهنم، دينار، پول رایج ايراني قديم/، زنجبيل = معرب زنجفيل/، سُرادِق = سراپرده/، سقر = جهنم، دوزخ/، سجين = نام جايي در دوزخ، زنداني/، سلسبيل = سليس، نرم، روان، گوارا، مي خوشگوار، نام چشمه اي در بهشت/، ورده = پرگه، گل سرخ/، سندس = ديباي زربفت لطيف و گران بها/، قرطاس = کرباس، کاغذ، جمع آن قراطيس/، اقفال = جمع قفل/.
بعضي پژوهشگران تعداد واژگان پارسي قراني را بیش از يکصد عدد برآورد کرده اند، مانند: سراج = چراغ، دار/، غلمان = گلمان، جوان گل رو/، جُناح = گناه/، رجس = زشت/، خُنک= سرد/، زُور= قوه، نيرو، عقل/، شُواظ = زبانه آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن/، اُسوَه = الگو/، فيل= پيل/، توره= شغال، حيوان وحشي/، عبقري (آبکري آبکاري) = زيبا سازي/، کنز= گنج/، زبانيه = نگهبانان دوزخ، زبانه کشيدن شعله هاي آتش/، ابد = جمع آن آباد، جاودان/، قمطرير= شديد، سخت، دشوار/، نجس= ناپاک، پليد/، بررُخ= مانع وحايل بين و چيز/، تَبَت = نابود شده، قطع شده، تب و تاب يافته/، سخط = خشم گرفتن برکسي، غضب/، سُهي = بگونه سها، ستاره کوچک و کم نور در دب اصغر/، اريکه = اورنگه = ارائک به معني بالش و متکي چند بار در قران تکرار شده است/، برهان = دليل، در قرآن برهان و براهين آمده است/، برج = تبرج/، الجزيه = گزيت/، الجند = گند.
بسیاری از کلمات ريشه و بنياد پارسي داشته، که به فراخناي زبان عربي درآمده و مشتقات آنها با دلايل از جانب محققين گفته شده است، نفوذ گسترده واژگان پارسي به ساير زبانها نشانه کهن و ریشه دار بودن آن است، همچنین زنده بودن و اهميت آن را در همه زمانها اثبات مي کند.
بعضي غلط های رايج
بسياري از مردم به اشتباه کلماتي مانند: تاج، خبر، بيگ، دهقان، خاقان، خان، را به زبان هاي ديگر مرتبط مي کنند. در حاليکه بطور نمونه: دهگان يا ديهه گان ريشه کلمات دهقان – خاقان و خان است. گاهي در زبان پارسي نيز، آواهايي مانند: گ – ش - پ و ذ به آواهاي ج – س – ف و ذ، تبديل شده است. مانند: گرگان = جرجان،، شوش = سوس،، پند = فند،، استاذ = استاد،، و گاهي گ در آخر کلمات به ه تبديل شده، مانند گردگ = گرده. ادامه در اینجا، این مقاله باز نویسی می شود.