هفت خط

 

ما معمولاً عادت داریم در توصیف اشخاص زیرک و باهوش و اکثراً رند و مکاراز اصطلاح "آدم هفت خط" استفاده کنیم! اما چرا؟
 
 
روایتی درمورد ریشۀ تاریخی اصطلاح "هفت خط" وجود دارد. این روایت بر می گردد به آئین شرابخواری در حضور پادشاه در دوران ساسانیان. در آن زمان پیمانه های ظریف و زیبائی از شاخ گاو یا بزکوهی درست می کردند که چون پایه نداشته است کسی نمی توانسته آن را روی زمین یا میز بگذارد و از نوشیدن شرابِ ریخته شده در پیمانه اش طفره برود. از این رو دارندۀ جام مجبور بوده است محتویات آنرا لاجرعه سربکشد. اما برای اینکه کسی بیش ازاندازۀ ظرفیت خود باده گساری نکند واز سرِ مستی با حرکت و یا گفتار خود، احترام و شأن مجلس شاهانه را از بین نبرد، هر کدام از مدعوین، پیمانه (شاخ) مخصوص خود را داشته که به جهت تعین میزان توانائی او در باده گساری خطی در داخل آن شاخ کشیده شده بوده که ساقی برای دارنده پیمانه فقط تا حدِ همان خط، شراب در پیمانه اش می ریخته است .به مرور زمان تمامی پیمانه های شراب را با هفت خط، مشخص و درجه بندی کردند. در مجالسی که پادشاه حضور داشته است، میهمانان معمولاً از سه تا شش خط شراب می نوشیده اند. اما بوده اند افرادی که " لوطی" نیز خوانده می شده اند که تا هفت خط را شراب می نوشیدند بدون آنکه حالتی مستانه درآنها ظاهر شود که در پی آن دست به حرکاتی بزنند که موجب هتکِ حرمتِ حضور پادشاه در مجلس بشود.
این قبیل افراد را "هفت خط" می نامیده اند، یعنی که آنها افرادی صاحب ظرفیت و زرنگ بوده و به کلیه رموز و فنون شرابخواری تسلط کامل داشته اند..
این اصطلاح به مرور زمان جنبه عام و مَجازی پیدا کرده و در فرهنگ عامه به افراد باهوش و زیرک و مرد رند "هفت خط" اطلاق گردیده است.
جهت مزید اطلاع اضافه ميشود که هر یک از خطوط هفتگانه جام شراب، اسم ویژۀ خود را داشته است:
1- خط مزور - کمترین میزان شراب در جام
2- خط فرودینه
3- خط اشک
4- خط ازرق (خط شب، خط سیاه یا خط سبز) این خط کاملاً در وسط پیمانه بوده و خط اعتدال درشرابخواری محسوب می گردیده است.
5- خط بصره
6-خط بغداد
7-خط جور که لب پیمانه بوده و جام بیش از آن جا نداشته؛ به عبارت دیگر جام لبریز از شراب می بوده است.
 

راه حل

 

ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی است و تعمیر آن نیز فایده ای ندارد.قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود. اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید، کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند. یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتابخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام دهد. اما به دلیل فقدان سرمایه کافی، این درخواست از سوی کتابخانه رد شد. فصل باران فرا رسید، اگر کتاب ها به زودی منتقل نمی شد، خسارات سنگین فرهنگی و مادی متوجه انگلیس می گردید. رئیس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید.
روزی، کارمند جوانی از دفتر رئیس کتابخانه عبور کرد. با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رئیس، بسیار تعجب کرد و از او پرسید که چرا این قدر ناراحت است. رئیس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد، اما برخلاف توقع وی، جوان پاسخ داد: سعی می کنم مسئله را حل کنم.
روز بعد، در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این مضمون: همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتاب های کتابخانه انگلستان را امانت بگیرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشانی جدید تحویل دهند.

برای رسیدن به آرامش راحت نفس بکش!

 

تنفس مساله ی بسیار حساسی است، عوامل زیادی باعث می شود که نتوانیم به درستی تنفس کنیم؛ مانند آلودگی هوا، استرس های روزانه، اتفاقات و حوادث، مشکلات عاطفی، اضطراب و غیره. 

اگر ندانید چگونه تنفس طبیعی انجام دهید، احساس خستگی می کنید و روحیه تان خراب می شود. اما چنانچه تمرین های تنفس کامل را انجام دهید و بتوانید شیوه ی تنفس خود را اصلاح کنید، حتی در موقعیت های تنش زا نیز می توانید به احساس خوبی برسید یا حداقل تنش ها را بهتر مهار و کنترل کنید.

تنفس کامل و مناسب پدیده ای غیر طبیعی نیست بلکه روشی است که با نهاد و طبیعت بدن ما سازگاری دارد. تنفس کامل روشی است که نوزادان در نواحی شهری و نیز بزرگسالان در نواحی دور از هیاهوی شهر به طور طبیعی و عادی آن را انجام می دهند؛ اما انسان متمدن به روش های غیر طبیعی و غلط تنفس عادت کرده است.

نفس کشیدن کامل، الزاماً به معنی پُر کردن ریه ها از هوا نیست، بلکه در این روش می توان هوای دمی و بازدمی را به دلخواه بین نواحی مختلف، ریه ها توزیع و تنظیم کرد.

بهره گیری از روش تنفس مناسب، شما را در برابر ابتلا به عفونت های دستگاه تنفس و حتی سرماخوردگی های معمولی مصون می کند و مقاومت بدن را در برابر بیماری ها بالا می برد. از طرفی کارایی و کیفیت خون به میزان اکسیژن موجود در آن بستگی دارد. اگر در اثر تنفس نادرست اکسیژن کافی در اختیار خون قرار نگیرد، مواد سمی ناشی از سوخت و ساز بدن در آن انباشته می شود.

همان گونه که می دانید تمام سلول های بدن انسان برای دریافت مواد مورد نیاز خود به خون وابسته اند و باقی ماندن مواد سمی در خون، تمام بدن را تحت تاثیر قرار می دهد، از این جهت تنفس کامل در پاک سازی کلی بدن، نقش مهمی دارد. حتی دستگاه گوارش نیز از بخش هایی است که در اثر تنفس نادرست آسیب می بیند؛ زیرا فرآیند هضم و جذب مواد غذایی به اکسیژن نیاز دارد.

دستگاه عصبی شامل مغز و نخاع و رشته های عصبی، از بخش های مهم تری هستند که در اثر تنفس نادرست و محرومیت از اکسیژن آسیب می بینند. حتی عملکرد جنسی انسان نیز به کارکرد صحیح سیستم اعصاب پاراسمپاتیک وابسته است و ناتوانی جنسی نیز می تواند یکی از پیامدهای عادت کردن به روش های نادرست تنفس باشد.

هنگام دم کامل، دیافراگم منقبض می شود و به کبد، معده و سایر احشای شکمی فشار ملایمی وارد می کند و در واقع به نوعی آن ها را ماساژ می دهد که با بهبود گردش خون اعضای گوارشی، به نوبه ی خود در سلامت کارکرد این اعضا موثر است. به عبارت دیگر، با تنفس کامل دیافراگمی می توان اعضای شکمی را به نوعی ورزش داد.

 

تنفس ناسالم

اغلب افراد به هنگام تنفس کردن مرتکب سه اشتباه می شوند، که عبارت هستند از:

تنفس کم عمق، تنفس بیش از اندازه سریع و تنفس وارونه.

بنابراین ساده ترین راه حل این است که آرام تر، عمیق تر و درست تر نفس بکشیم. اما تنفس وارونه نیاز به کمی توضیح دارد. بهترین راه برای اطلاع از تنفس صحیح، نگاه کردن به تنفس نوزادان و کودکان است. بچه ها وقتی نفس می کشند، به هنگام عمل دم شکم شان بالا می آید و گرد می شود. عضلات شکم کودک نرم است؛ به طوری که هوا می تواند به راحتی به عمق ریه های او برسد. وقتی تنفس کردن ناسالم بزرگسالان را تماشا می کنید، درست عکس این حالت است. به همین دلیل است که آن را تنفس وارونه می نامند. اغلب بزرگسالان هنگام دم شکم شان را سفت می کنند و در این حالت تنفس، شکم مانع پُر شدن ریه ها از هوا می شود. حتی بازدم شان را ناقص انجام می دهند که همه این ها به خاطر استفاده وارونه از عضلات دیافراگمی است.

 

تنفس سالم

تنفس سالم و درست، سه مرحله دارد: شروع، میانه، اوج(به هنگام بازدم این ترتیب برعکس می شود) که در حالت های دم و بازدم توضیح داده می شود.

 

عمل دم

در شروع عمل دم، شکم در حالت آرامش قرار می گیرد. این کار دیافراگم را صاف می کند قبل از حرکت سینه، شکم قدری بزرگ و منبسط می شود و فضایی را فراهم می سازد تا هوا، بخش های تحتانی ریه های شما را پُر کند. عمل دم در میانه ی راه خود، عضلات سینه را منبسط می کند و در نتیجه قفسه سینه بزرگ می شود قفسه سینه به سمت بالا حرکت می کند، زیرا هوا بخش میانی ریه ها را پُر می کند. در بخش اوج عمل دم، استخوان ترقوه به سمت بالا حرکت می کند و شانه ها حالت آرام به خود می گیرند و کمی عقب می روند. هوا بخش های فوقانی ریه ها را پُر می کند.

 

عمل بازدم

در شروع عمل بازدم، استخوان های ترقوه پایین می افتند و شانه ها کمی به سمت جلو متمایل می شود. در میانه ی بازدم عضلات سینه به حالت آرام درآمده و قفسه ی سینه به سمت پایین حرکت می کند و در هر سه بُعد باریک می شود.

البته هرگز توصیه نمی شود به هنگام تنفس به جزییات تا این اندازه توجه کنید؛ با این حال چند دقیقه ای دقت به تنفس و جزییات آن مفید است.

 

تمرین های تنفس

در ادامه ی مطالب، تمرین های زیر، شما را با چگونگی انجام بهتر تنفس کامل آشنا می کند:

تمرین اول:

در این تمرین آموزش اولیه ارائه می شود. به هنگام بازدم، هوای درون ریه های خود را به بیرون بدمید؛ البته بدون فشار زیاد آن قدر مکث کنید که بدن تان به شما بگوید به تنفس بعدی احتیاج دارید. مهم نیست دو ثانیه مکث کنید یا مثلا بیست ثانیه. حالا تا حدی که امکان دارد، هوا را به درون ریه های خود بکشید(دم بدون فشار زیاد) بار دیگر عمل بازدم را انجام دهید و آن قدر صبر کنید تا مجبور شوید دوباره تنفس کنید. این تمرین را به مدت یک دقیقه انجام دهید.

حالا از این تمرین بیرون بیاید(استراحت) و بدن خود را وارسی کنید. آیا تغییری در خستگی، تنش و مه آلوده بودن ذهن تان به وجود آمده است؟ اگر تغییری را احساس نکرده اید چند دقیقه دیگر این تمرین را انجام دهید. اما نباید به شما فشاری وارد شود؛ یعنی دم و بازدم را با فشار انجام ندهید.

اگر این تمرین را به درستی انجام دهید، در پایان همیشه احساس آرامش جسمی و ذهنی بیشتری خواهید داشت. به راحتی و ساده بودن تمرین بیشتر توجه داشته باشید و نگران کامل و صد در صد درست انجام دادن آن نباشید.

 

تمرین دوم:

1- راست بنشینید و ستون فقرات در یک امتداد باشد. به بدن خود هیچ فشاری وارد نکنید و آرامش را در عضلات بدن تجربه کنید. سپس آهسته و پیوسته از راه سوراخ های بینی خود دم بگیرید؛ به گونه ای که ابتدا بخش های پایینی ریه ها از هوا پُر شود. نشانه این حالت آن است که پرده دیافراگم(که محتویات قفسه سینه را از احشای شکمی جدا می کند)، به قسمت پایین رانده می شود و با قدری فشار، عضلات جدار شکم را به بیرون برجسته می کند. در ادامه با اتساع بخش های تحتانی قفسه سینه و دنده های پایینی، قسمت میانی ریه ها را پُر کنید و سرانجام با برآمده کردن قسمت فوقانی سینه و بالا کشیدن دنده های بالایی، بخش های فوقانی ریه ها را از هوا پُر کنید. در حالت اخیر بخش تحتانی شکم اندکی به داخل کشیده خواهد شد که به پُر شدن بخش فوقانی ریه ها کمک می کند. فراموش نکنید که در این تمرین بایستی دم روندی پیوسته و آرام داشته باشد و نباید پُر کردن سه بخش مختلف ریه در سه حرکت جداگانه انجام شود. همچنین از انجام دم های تکانه ای به شدت بپرهیزید.

2- دم را به مدت چند ثانیه حبس کنید(تا آن جا که مقدور باشد و بدون اجبار و فشار زیاد باشد).

3- به آرامی نفس خود را بیرون دهید؛ به گونه ای که قفسه سینه در وضعیتی پایدار قرار داشته باشد و هم زمان با خروج هوا از ریه ها، شکم اندکی داخل کشیده شود. وقتی هوای موجود در ریه ها خارج شد، قفسه ی سینه و شکم خود را آرام کنید. با اندکی تمرین می توان بر این تکنیک تسلط پیدا کرد و آن را به طور خودکار و عادتی انجام داد. برای انجام بهتر تمرین دوم می توانید رو به روی یک آینه ی بزرگ بنشینید و دستان خود را آرام روی شکم قرار دهید تا حرکات را بهتر احساس کنید. هنگام انجام این تمرین بهتر است گاهی در پایان دم، شانه ی خود را بلند کنید، به طوری که بر اثر بالا آمدن ترقوه کوچک ترین بخش قسمت فوقانی ریه نیز از هوا بی نصیب نماند.
 

تمرین سوم:

این تمرین در یوگا، تنفس پاک کننده نامیده می شود؛ چرا که ریه ها را پاک و به اعضای دستگاه تنفسی سلامت می بخشد. این نوع تنفس به ویژه برای سخنرانان و خوانندگان آواز در پایان کارشان مفید می باشد. اگر احساس می کنید ریه های تان به پاکسازی نیاز دارد، از این روش استفاده کنید تمرین فوق در مراحل زیر انجام می شود.

1- یک دم عمیق بگیرید.

2- دم خود را به مدت چند ثانیه حبس کنید.

3- لبان خود را همانند زمانی که می خواهید سوت بزنید جمع کنید، اما گونه ها را از هوا پُر نکنید. سپس مقداری از هوا را از طریق لب های خود با فشار خارج کنید. پس از لحظه ای درنگ بار دیگر مقداری از هوا را با همین روش بیرون دهید. این کار را به همین صورت ادامه دهید تا تمام هوای موجود در ریه ها خارج شود. این نوع تنفس برای رفع خستگی موثر است.

البته تمرین های دیگری نیز وجود دارد که ارائه ی همه آن ها در این مقاله مقدور نیست؛ مانند تمرین های تنفسی افزایش توان عصبی و پویایی کلی بدن یا تنفس تقویت صوتی که به زیباسازی و انعطاف پذیری صدا کمک می کند. روانشناسان نیز در روش ایمن سازی استرس(مانند اختلال P.T.S.D و هراس) از بازآموزی تنفسی به همراه تکنیک آرام سازی استفاده می کنند که با تاکید بر حرکات دیافراگم(نه صرفا ماهیچه های قفسه سینه) به مراجعین، آموزش داده می شود. درمانگر، اشتباهات او را اصلاح می کند و نحوه ی تمرین درست را مورد بررسی قرار می دهد.

 

احساس شادابی با تنفس روزانه

نشانه های بی تعادلی اکسیژن، یعنی خستگی مزمن، اضطراب، بدخوابی و... به قدری شایع هستند که بسیاری فکر می کنند تجربه کردن آن ها عادی و طبیعی است؛ اما چند روز بعد از انجام تمرین ها به این نتیجه می رسند که آن چه قبلا طبیعی احساس می کردند، ناشی از عادت بد بوده است. ناگهان تحولی در شما ایجاد می شود و حالت های زیر را احساس می کنید:

* روشنی ذهن، تمرکز و دقت، به جای مه آلوده بودن آن، آرامش به جای اضطراب، شادابی به جای خستگی.

* احساس غنی و سرشار بودن تنفس و احساس سلامتی به جای ضعف جسمانی.

البته همه چیز بستگی به شما دارد. تمایل شما به انجام تمرین ها است که این اتفاق خوشایند را به وجود می آورد.

تمرین ها را می توانید صبح ها و یا هر وقت و زمانی از روز که احساس نیاز کردید، انجام دهید. با این حال اجرای تمرین تنفسی صبح یا عصر و قبل از مصرف وعده غذای اصلی توصیه می شود.

با ایجاد سکوت، فکر خود را در لحظه ای که هستید متمرکز کنید. به صدای این سکوت گوش کنید و فقط اسیر نفس های خود باشید. وقتی به صدای تنفس خود فکر می کنید نه چیز دیگر، وقتی صدای آمد و رفت آن را می شنوید، وقتی بر این باوریم که همه ما انسان ها در نفس هایی که می کشیم سهیم هستیم، آن گاه جز آرامش و خوشبختی برای یکدیگر چیزی نمی خواهیم و برای این نعمت نفس کشیدن و نعمت های دیگر، خدا را شکر می کنیم

پنج توصیه عجیب پزشکی

 

گروه اینترنتی قلب من


شايد باور نکنيد اما شما هميشه يک پزشک همراه خود داريد که آماده پاسخ به نيازهاي پزشکي‌تان است.
اين پزشک، روان ماست.

1. آلرژي داريد؟ بخنديد!

وقتي دچار آلرژي مي‌شويد، سعي کنيد خود را در موقعيت‌ خنديدن قرار دهيد. شرکت‌کنندگان در تحقيقي که از سوي محققان ژاپني انجام شده بود.
زماني‌که به تماشاي يک فيلم خنده‌دار نشسته بودند کمتر دچار حساسيت‌مي‌شدند اما همين افراد زماني‌که به تماشاي يک فيلم جدي نشستند، پياپي عسطه مي‌کردند. خنده موجب عملکرد سريع سيستم عصبي پاراسمپاتيک شما مي‌شود و سبب مي‌شود فرد کمتر دچار حساسيت شود.

2. بدنتان زخم است؟ خوش‌اخلاق باشيد!

خوش‌رفتاري موجب مي‌شود که زخم‌هاي بدنتان زودتر بهبود يابد. دکتر جانيت کيکلت، استاد روانپزشکي دانشگاه اوهايو معتقد است که رفتار خصمانه و خشونت‌آميز، روند بهبود زخم‌ها و کبودشدگي‌ها را افزايش مي‌دهد. اما خوش‌رفتاري و مثبت انديشي موجب مي‌شود که ميزان واسطه شيميايي سايتوکين در بدن افزايش يابد. سايتوکين موجب مي‌شود که سلول‌هايي که براي ترميم زخم يا هر نقطه آسيب‌ديده بدن نياز هستند، در نواحي اطراف زخم، زود‌تر تکثير شوند. بنابراين سعي کنيد شاداب و سرحال باشيد. دوستانتان را با يک دعوت براي شام يا ناهار غافلگير کنيد. به ديدن اقوام و خويشان‌تان برويد و سعي کنيد به مردم کمک کنيد. خواهيد ديد که در مدت کوتاهي خوب مي‌شويد.

3. بيماريد؟ خوش‌بين باشيد!

کنار گذاشتن بدبيني گاهي بيماري‌ شما را تا حد بسياري بهبود مي‌بخشد. نتايج تحقيقات نشان داده است افرادي که در تست‌هاي خوش‌بيني نمره خوبي گرفته‌اند 55 درصد کمتر از افرادي که هميشه احساس شکست و نااميدي مي‌کنند در معرض خطر مرگ به خاطر بيماري‌هاي قلبي و عروقي قرار دارند. بنابراين سعي کنيد در هر هفته فهرستي از افرادي که سپاس‌گزارشان هستيد مانند دوستان، اقوام و... تهيه کنيد. همچنين سعي کنيد از ناراحتي و نااميدي در خصوص نداشتن چيزهايي که هنوز به آنها دست‌ نيافته‌ايد، خودداري کنيد. تمرکز بر حس سپاس‌گزاري موجب مي‌شود که نگاه مثبتي به زندگي داشته باشيد.

گروه اینترنتی قلب من


4. دنبال تناسب‌انداميد؟ تصويرسازي کنيد!

در ذهن خود تصويري از ورزش‌ها و نرمش‌ها را تداعي کنيد تا روند بهبودتان سريع‌تر شود. دانشمندان دانشگاه کليولند آمريکا معتقدند که تنها ساختن تصويري ذهني از بلند کردن وزنه و يا وزنه‌برداري موجب مي‌‌شود که ماهيچه‌هاي قوي‌تر داشته باشيد و روند بهبودتان سريع‌تر شود. در تحقيقات دانشمندان دانشگاه کليولند مشخص شد مرداني که تنها در ذهن خود تصويري از ورزش و وزنه‌زدن براي عضله دوسربازو ساخته‌اند حجم ماهيچه‌اي آنها بدون اينکه حتي يک کيلوگرم وزنه زده باشند به اندازه 13 درصد افزايش يافته است. بنابراين هر روز براي 15 دقيقه در ذهن خود تصور کنيد که ماهيچه آسيب‌ديده‌تان را نرمش مي‌دهيد. تمام جزييات ورزش را در ذهن خود تصوير کنيد. هر فشاري را که به ماهيچه‌تان وارد مي‌شود، در ذهن تصوير کنيد. انبساط و انقباض ماهيچه‌تان را هم همين‌طور. اين‌کار را انجام دهيد و تاثير آن را ببينيد.

5. کارتان حساس است؟ موسيقي گوش کنيد!

وقتي در جاده در حال رانندگي هستيد و چشمان‌تان از فرط خستگي قرمز مي‌شود، راديوي اتومبيل‌تان را روشن مي‌کنيد. محققان ژاپني معتقدند موسيقي گوش کردن زماني‌که در حال انجام کارهاي روزانه‌تان هستيد، موجب مي‌شود کمتر احساس خستگي کنيد و کارتان را دقيق‌تر و با حوصله بيشتري انجام دهيد.
موسيقي موجب مي‌‌شود بدنتان به درخواست‌هاي استراحتي که از مغز صادر مي‌شود، پاسخ دهد. همچنين موسيقي برخي احساسات بي‌حاصل و خستگي آفرين را در نطفه خفه مي‌کند و موجب مي‌شود بر سختي کارتان غلبه کنيد. بنابراين هنگامي‌که فرداي يک شب شلوغ و پر از مهمان در آشپزخانه مشغول شستشوي ظرف‌ها هستيد ضبط‌ صوت خانه خود را روشن کنيد و با فراغ بال به کارتان ادامه دهيد.

ایران بزرگ

 

   پیش گفتار

      تا کنون هر آنچه خوانده و شنیده دیده اید اندکی از عظمت ایران بزرگ بوده است،  وظیفه همه عزیزان ایرانی است که بیشتر و بیشتر از ایران بگویند و بنویسند.  ایران ‌زمین واژه‌ای برای اشاره به سرزمین ایرانیان  است،  که در معنای گسترده آن به ‌کار می‌رود،  و بخش بزرگی از قاره کهن می باشد.  در برخی از نوشته‌ ها، این واژه را هم ‌معنا با  قلمرو شاهنشاهی ایران باستان به کار می ‌برند. این قلمرو شاهنشاهی در زمان‌های گوناگون یکسان نبوده،  در دوران هخامنشی گسترده‌تر بوده‌است،  ولی، قلمرو حکومت اشکانی و سلسله ساسانی با تغیرات کمی به مدت حدود ۹۰۰ سال یکسان بوده‌است.  تاریخ مشترک همراه جغرافیای اقتصادی،  موجب اشتراک اقوام این قلمرو در بسیاری رسوم و آیین‌ها گردید،  که همچنان این پیوستگی ادامه دارد،  هر چند که استعمار و امپریالیسم آن را نمی خواهند،  ولی کور خوانده اند.  از نظر زبانی نیز، اکثر این اقوام ایرانی ‌زبان بوده‌اند،  و رواج زبان پهلوی یا پارسی میانه در این قلمرو باعث نزدیکی بیشتر زبانی این اقوام شده ‌است،  بطوری که در ادامه روند گسترش شاخهٔ غربی زبان های ایرانی را به وجود آورده ‌است.

  لطفاً جهت نوشتن نظر به صفحه اصلی در اینجا بروید.

   پرشیا یا ایران

     آنچه که بطور قطع مشخص است از ابتدای هزاره دوم میلادی اروپائیان به ایران بزرگ می گفتند پرشیا ولی در زمان رضا شاه پهلوی نام پرشیا را به ایران تغییر دادند.  و آنچه که دقیقاً می دانیم در طول تاریخ هزار سال گذشته مردم شرق،  هند و چین و حتی آثار تاریخی موجود در شانگهای،  از همین نام ایران استفاده می کردند و می گفتند.  البته برای همه کشور ها همین وضع حاکم بود،  مانند یونان که مردم سرزمین های شرق آن،  یونان (به معنی ایونی یا ایرونی که مهاجران دوران اولیه هخامنشی که به غلط و دشمنی می گویند عیلام به آن سرزمین مهاجرت کرده بودند)  و مردم غرب گریس می نامیدند،  خود یونانی ها به کشورشان می گفتند هلن،  که افسانه ای از آن در خاطر داشتند.  اگر دقت کنید بسیاری از کشور های تاریخی دو یا چند نام داشتند.  در این مقاله به بررسی تاریخی نام های پرشیا و ایران می پردازم،  البته زمان می برد.

   ایران بزرگ کجاست؟

      جغرافیای طبیعی سه حوزه تمدن بین النهرین و ماورالنهر و سند و در میانه آنها تمدن قنات،  را از گذشته های دور ایران می گفتند،  که جغرافیای انسانی و اقتصادی خاص بنا کردند.  ایران یعنی سرزمین قبیله ها و طایفه های مختلف که از بدو تاریخ کنار یکدیگر با خوب و بد ها ساختند،  و جنگ و ستیزها را گذراندن و تمدن و فرهنگی بنا نهادند که تأثیر کلی بر تمام جهان گذاشت.  انوش راوید این سرزمین وسیع را که حدود 5 میلیون کیلومتر مربع می شود،  ایران بزرگ می گوید،  که در میان قاره کهن می درخشد.  ولی استعمار و امپریالیست از یکصد سال پیش آن را با نام های ساختگی و استعمار در آوری،  می گوید خاور میانه، و آسیای میانه و آسیای غربی و آسیای جنوبی.  خود شما قضاوت کنید،  نامی که عمری به درازای تاریخ دارد واقعی است،  یا اداهای دشمنان ملت های این جغرافیای زیبا.   نام ایران بزرگ در دل خود، کردی و تازی و پارتی و ترکی و مادی و پارسی و بلوچی و غیره و غیره دارد.   اما نام خاور میانه و آسیای میانه و آسیای غربی و آسیای جنوبی را استعمار ساخته تا بتواند مرز های سیاسی غیر واقعی درست کنند،  و کشور ایران و کشور عراق و کشور افغانستان و تاجیکستان و قفقاز  بنامد.

   پیدایش ایران و ظهور انسان

      در دوره باران،  ایران زیر دریای تتیس قرار داشت،  و در با کاهش بارندگی و تبخیر آب ها،  قلل و نقاط مرتفع از آب بیرون آمدند.  تعدادی از دانشمندان بر این باورند که انسان در دوره چهارم یعنی پس از دوره یخبندان،  روی زمین و از جمله سرزمین ایران ظاهر شده است.

       دوران سنگ اولیه:   فسیل های انسان  پالئولیتیک،  در بسیاری از مناطق ایران،  از دریاچه ارومیه در شمال غربی ایران گرفته تا منطقه شیراز،  و خلیج فارس،  و کرانه های جنوبی دریای مازندران تا جنوب خراسان و کرمانشاهان و کردستان یافت شده است.  پژوهش هایی در منطقه کرمانشاه انجام شده که به دنبال آن ابزار سنگی،  از جمله تبر دستی یافت شد،  که قدمتی بالغ بر75,000 تا 100,000 سال برای آن تخمین زده اند.

       عصر میانه سنگی:  در هزاره 13 الی 14  ق.م،  ابزار های سنگی در فلات ایران تکمیل شدند و مردم این سرزمین سوراخ کردن سنگ و ساختن چاقو،  تبر و سرنیزه را فرا گرفتند.  استفاده از این ابزارها موجب پیشرفت در کارها شد.  همچنین بشر توانستند در ظروف ساخته شده  خوراک تهیه کند،  و خانه های چوبی دایمی بسازند.  تپه  سراب و  گنج دره  کرماتشاه و  شهر سوخته  سیستان از آثار این دوره ی زندگی مردم ایران می باشند،  به سایت های باستانی در اینجا مراجعه شود.

       دوران نو سنگی:   پس از عصر میانه سنگی در ایران،  شیوه زندگی روستاییان به سوی تکامل رفت،  و با ظهور پدیده ای به نام مهاجرت مبادلات سیاسی و اقتصادی در داخل فلات ایران وسعت و رونق گرفت.  آغاز این دوره که  عهد دوّم نام دارد،  به 5000 سال پیش از میلاد باز می گردد.  مردم این روزگار از خاک رس خشت هایی می ساختند که شباهت زیادی به خشت های تمدن ها قنات داشت.  این اختراع ایرانیان تحول بزرگی در ساخت خانه ها پدید آورد،  به شهرهای تاریخی ایران در اینجا مراجعه شود.   

      سه سامانه زمانی برای تاریخ اولیه ایران باید در نظر گرفت که در پست های آینده به شرح آنها می پردازم.  پیش از تاریخ:  قبل از سنگ و سنگ اولیه،  میانه تاریخ:  سنگ میانه و نو سنگی،  دوران تاریخ:  نو سنگی پیشرفته، برنز و آهن. . . . . . مشروح بزودی

   نام های زیبای ایران عزیز

   ائریه،  ائیرین،، آریاورته،، آورته،  آریا ویج،، ایرانویج،  ایران ویژ،  اریانه، ،اران،  آران،  پرس،  ایران، 

     ایران که در مرکز قاره کهن و ناف جهان قرار دارد،  به ‌زبان اوستایی،  ائیرینه ‌و ئیجنگه Airyana و Vaējangh   خوانده می‌ شد،  ساکنان با نام ایرج مشهورند،  ایرج Eraj به ‌زبان پهلوی Erech  خوانده می‌ شود،  که مخفف همان واژه­ اوستایی است،  به پهلوی و پارسی دری ویچ  تلفظ می‌ شود، که همان مرکز جهان معنی می ‌دهد.  واژه­ ایران در پارسی ‌میانه به شکل ارانErān  بوده،  و بر گرفته از شکل‌ های قدیمی آریانا یعنی سرزمین آریایی ‌هاست  .واژه­ آریا در زبان ‌های اوستایی، پارسی باستان و سنسکریت به ترتیب به شکل ‌های،  اَیریه  Airya  اَریه Ariya آریه Arya  به کار رفته است.  در زبان سنسکریت، اریه  Ariya  به معنی سَروَر و مهتر و آریکه Aryaka  به معنی مَردِ شایسته‌ بزرگداشت و حرمت است،  و آریایی به ‌زبان اوستایی، ائیرینAiryana  به ‌زبان پهلوی و پارسی دری ایر خوانده می ‌شود،  و ایرج به ‌زبان آریایAirya  است.  ایر در واژه به‌ معنی آزاده و جمع آن ایران به ‌معنی آزادگان است.  در شاهنامه از پسر سوم فریدون می‌ خوانیم:

 * مر او را که بُد هوش و فرهنگ و رای <><> مر او را چه خوانند ؟ ایران خدای *

     ایران در این ‌جا به ‌معنی جمع ایر یعنی آزادگان،  و ایران خدای به‌ معنی پادشاه آزادگان است.  ایرانیان و آریاییان هند،  که در روزگاران کهن زبان‌ های آنان به یکدیگر بسیار نزدیک بود،  خود را به این نام خوانده­‌اند.  داریوش بزرگ در نوشته‌ های نقش رستم و شوش از خود، چنین یاد می‌کند:

 منم داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌های همه‌ زبان، شاه این بوم بزرگ پهناور، پسر ویشتاسب هخامنشی، پارسی، پسر یک پارسی، آریایی،  از چهر آریایی ( آریایی ‌نژاد ).

  اریه در نام،  اریامنه  Ariyāramna اریامنه پدر اَرشام پدر ویشتاسب، ویشتاسب پدر داریوش است،  و  ایریه در واژه‌ اوستایی اَیرینَه وئجه  Airyna Vaējangh  ایران ‌ویج،  ایران ‌ویج در دید زرتشتیان، هنوز هم به معنای بهترین و مقدس ‌ترین بخش ایران و جهان است،  و اَیریوخشوثه Airyo Xshutha  اَیریوخشوثه کوهی که آرش تیر انداز نامی ایران در زمان منوچهر پیشدادی،  از بالای آن تیری به سوی مشرق انداخت،  و ایره ‌یاوه  Airyāva  ایرج،  یاری کننده‌ آریا،  به ‌کار رفته است . در مورد کشور های دیگر و اقوام آریائی که به اروپا مهاجرت کردند،  و نام ایران را نگاه داشتند، می ‌توان ایرلند را نام برد،  ایرلند = سرزمین ایرها = سرزمین آریاییان،  و هم در آن ‌جا است، که هنوز معابد میترایی یعنی یادگار دوران فریدون از زیر خاک بدر می‌ آید . این واژه را در زبان ایرلندی، هم ‌ریشه‌  زبان ماست، به شکل  Aire  و  Airech  و به همان معنی آزاده می ‌بینیم.  بخش نخست نام کشور ایرلند که در خود زبان ایرلندی  Aire  نامیده می ‌شود از همین واژه است  .اریه و ایریه رفته‌ رفته به شکل ایر Er درآمد. ایرانیان در نوشته‌ های پهلوی ساسانی،  خود را به این نام و میهن خود را  ایران Erān  نامیدند.  ایرانیها در نوشته ‌های پهلوی اشکانی اَریان ، در ارمنی اِران  Eran  یا ایرانشتر Erān shathr  در فارسی ایرانشهر نامیده می‌ شدند.  ایران در زبان پهلوی،  دو معنی داشت،  یکی آریاییان یا ایرانیان و دیگر سرزمین ایران.  شکلی دیگری از ایران اریان است،  که در کتاب تاریخ پیامبران و شاهان، از حمزه اصفهانی ، دانشمند سده‌ی 4 آمده است.  او یک ‌بار از مملکت اریان هم فرس و به بیان دیگر اریان نام می ­برد،  و می ­گوید که ایشان پارسی هستند.  از این سخن پیداست که او اریان را در معنی جمع و به جای ایرانیان یا آریایی­ها بکار برده است.  شکل اریان شهر نیز به جای  ایران‌ شهر، در کتاب التنبیه و الاشراف، تألیف  ابوالحسن علی مسعودی، مورخ سده‌ی 4 نیز دیده شده است.  شثر   = شهر در فارسی،  که در واژه­ پهلوی ایران شثر آمده است،  در آن زبان به معنای کنونی سرزمین است.  در زبان پهلوی ساسانی به جای شهر معنی امروزی، شثرستان = شهرستان در  فارسی،  بکار برده می‌ شد، و کیشور = کشور در فارسی،  به معنی یک بخش، از هفت بخش زمین بود،  که به تازی اقلیم خوانده شده است.  در زبان پهلوی از واژه‌ ایرانشثر، کشور ایرانیان، کشور آریاییان خواسته و دریافته می ‌شد.  ایران هم ‌چنین منسوب به ‌محل آن، به ‌نژاد ایر یا جایگاه آریاییان گفته می ‌شده،  و هم ‌اکنون نیز به همان نسبت خوانده می ‌شود.  بخشی از پیام کی‌ خسرو، به افراسیاب‌ را ببینید:

 * به ایران زن‌ و مرد لرزان به ‌خاک <><> خروشان ز تو پیش یزدان پاک *

  که در این بیت ایران به ‌معنی کشور آریاییان است، یا :

 * دریغ‌ است، ایران که ویران شود <><> کنام پلنگان ‌و شیران شود *

 ابوسعید ابوالخیر، در این چهار پاره یا همان رباعی،  ایران را به معنی جمع ایر آورده است :

 * سبزی بهشت و نوبهار از توبرند <><> آنی که به خلد یادگار از تو برند *
 * در چین وختن، نقش‌ونگار از تو برند <><> ایران همه فال روزگار از تو برند *

   تمدنها و فرهنگ های ایرانی

     با نگاهی به نقشه جغرافیای طبیعی ایران بزرگ سه جلگه بین النهرین، ماورالنهر، سند و پنجاب را می بینیم،  تمدن های اولیه بشر در این سه جلگه شکل گرفت.  رود های پر آب در این جلگه ها جریان دارد،  تمدن های اولیه شهر نشینی نو پدید بشر در کنار این رودها تشکیل شد.  در میان این سه جلگه فلات بزرگ ایران قرار دارد،  که رود های کم آب در جریان تند کوهستانی و بیابان های وسیع بدون رود دارد.  کوهستان های فلات ایران مناسب ترین موقعیت برای پناه طایفه های سنگی بود که در  تاریخ نیک  توضیح داده ام.  ساکنان فلات ایران توانایی های خود را به سه جلگه بزرگ و پر آب اطراف منتقل کردند و سه هزار قبل از میلاد سومر در بین النهرین و هارا پا در سند و پنجاب و تمدن هایی در ماورالنهر را بوجود آوردند،  به مختصر تاریخ جهان مراجعه شود.

     تمدن های جلگه های پر آب ایران بزرگ  بدلیل آب فراوان کشاورزی پایداری را موجب شدند،  که این خود سهمی در ایجاد اولین دولت ها و حکومتها را ایجاد کرد.  آب فراوان وابستگی شهرها را بیکدیگر کم کرد،  شهر های بوجود آمده نیاز به شهر بالا دستی نداشتند،  و به جنگ و ستیز با هم پرداختند که اثرات آن فرهنگ تا امروز هم پیدا است.  این کشاورزی و تولید و جنگ همیشه نیازمند تکامل و کمک از خارج بودند،  تجارت با مناطق دور دست ثمره آن بود.  رودخانه های پر آب بی پایان و خاک حاصلخیز جلگه ای فرهنگی را بنا کرد، که مسئله قناعت و صرفه جویی را نداشت.

    تمدن قنات و بیابان های ایران بزرگ  بدلیل کمبود آب و حاصلخیز نبودن و یا خاک کم بهره،  باعث پیدایش فرهنگ صرفه جویی و قناعت گردید،  که مهمترین خصلت آن فرهنگ  روز مبادا  است،  که این مهمترین و منحصر به فرهنگ مردم خوب ایران است.  طولانی بودن قنات و زحمت نگهداری آن،  و نوع کشت و زرع،  روستاها را بیکدیگر وابسته کرد که در نهایت وابستگی شهرها را هم در پی داشت.  این مانع از جنگ و ستیز در تمدن قنات بود و در نتیجه روحیه جشن و شادی را به همراه آورد.  چهار فصل که در این بخشها کامل بود،  تأثیر بسزایی در فرهنگ داشت.

   تمدن کوهستانی و ارتفاعات ایران بزرگ  این تمدن بدلیل دوری و کوهستانی و سختی راه ها،  نمای دیگری از تمدن و فرهنگ را شکل داد،  حفظ فرصتها،  شکار،  تحمل سختی و زندگی در هر شرایطی،  از این خوی در تاریخ و امروز در جنگها و کارهای مشکل بهره می برند.  کم جمعیت بودن روستاها و عدم وابستگی به شهر و دوری ها،  پادمان فکری برای حکومت شکل نگرفت.  طرح پذیرش اقوام دیگر در کوهستان مشکل بود،  بدین جهت در طول تاریخ مردم کوهستان های ایران ثابت تر بودند.

  تمدن ایلات و عشایر در ایران بزرگ  بعلت وسعت خاک و تنوع آب و هوایی تمدن مهم ایلات و عشایر کوچ نشین از ابتدای تاریخ در ایران شکل منحصر بفرد گرفت که کاملاً با ایلات دیگر نقاط جهان متفاوت است.  در این تمدن فرهنگ شکوفایی ظاهر شد که در اثر گذاری همانند فرهنگ های دیگر ایران بزرگ بود،  در این فرهنگ رنگ آمیزی و تنوع طلبی و آزادگی و عدم وابستگی به جایی و سرعت کاملاً مشهود است.  امروز یادگارهای زیادی از این فرهنگ در خانه های ایرانیان دیده می شود،  ولی از ابتدای قرن 20  این تمدن در ظاهر خود کمرنگ شده ولی در باطن مردم ایران همچنان قوی است. 

  تمدنهای ایران بزرگ در ارتباط همیشگی  با یکدیگر بودند و حاصل چندین نگرش در تمام موضوعات را براحتی تبادل می کردند،  فرهنگها و صنعتها و دانشها رد و بدل می شدند و در نهایت زندگی آنها بخوبی جریان داشت.  دو جاده معرف ابریشم و ادویه همیشه از کاروانها پر بود،  مهمترین شهر تلاقی این دو جاده ری بود که محل اجتماع ناراضی ها بود،  در اینجا دانش و فلسفه های جدید شکل می گرفت و گسترش می یافت.  بدین ترتیب چند تمدن و فرهنگ جهان در یک جغرافیا بنام ایران بزرگ جمع گردید و در نهایت تمدن ایرانی را بوجود آوردند.

   کشور ایران کنونی

      از دیر باز مفهوم واژهٔ ایران عبارت از مجموع نواحی فلات ایران یعنی پارس (ایران کنونی) و افغانستان و بلوچستان و ترکستان غربی، بوده است.  ایران بزرگ شامل همهٔ سرزمین‌ های است،  که آنجا در دوران تاریخی به زبان های ایرانی سخن گفته می ‌شد، و فرهنگ ایرانی پیروزمند و مسلط بوده و تا به امروز باقی است.  کشور ایران کنونی، در شرق با افغانستان و پاکستان؛ در شمال شرقی با ترکمنستان، در بخش میانی شمال با دریای خزر، در شمال غربی با جمهوری آذربایجان و ارمنستان؛ در غرب با ترکیه و عراق؛ و سرانجام در جنوب با آب‌ های خلیج فارس و دریای عمان همسایه ‌است.  فلات ایران مشتمل است بر افغانستان و ایران که جزو ایران بزرگ به شمار می‌روند.  بنابر این، ایران بزرگ، هرگز یک قلمرو سیاسی نبوده،  بلکه حوزهٔ فرهنگ، تمدن و زبان قوم آریایی است، چه آنانی که در ایران کنونی می ‌زیستند و چه کسانی که در افغانستان یا فرارود (ماوراء‌النهر) و یا شمال غرب هندوستان. زیرا، ایران بزرگ، بیشتر از آن که نتیجهٔ کارنامهٔ شاهان شمشیر کش باشد، میراث ادباء، دانشمندان و شعرا،  در یک کلمه فرهنگیان بوده است.

      از دید طبیعی ایران از شمال به رود اترک، دریای خزر و رود ارس، از خاور به کوه‌های هندوکش و کوه‌های باختری دره سند، از باختر به دامنه ‌های باختری کوه‌های زاگرس و حوضه آب ریز اروند رود و از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان محدود است.  بیش از نیمی از ایران کویری و نیمه کویری است.  حدود یک سوم ایران نیز کوهستانی است و بخش کوچکی از ایران که شامل جلگهٔ جنوب دریای خزر و جلگهٔ خوزستان می باشد،  نیز از جلگه ‌های حاصلخیز تشکیل شده‌است.  بلندترین کوه های ایران نیز قله دماوند (۵۶۷۱ متر) می ‌باشد.  از دید جغرافیایی، غربی ‌ترین شهر ایران کلیسا کندی؛ شرقی‌ ترین شهر جالق؛ شمالی ‌ترین شهر پارس آباد؛ و جنوب ی‌ترین شهر چابهار است.

     طبق قانون تقسیمات کشوری مصوب ۱۲۸۶ شمسی ایران به ۴ ایالت آذربایجان، خراسان، فارس، و کرمان و بلوچستان تقسیم شد،  و هر ایالت به چند ولایت حاکم‌نشین و هر ولایت به چند نایب ‌الحکومه ‌نشین تقسیم شد.  این تقسیمات تا سال ۱۳۱۶ با دگرگونی‌های کوچکی به همین گونه ماند.  در سال ۱۳۱۶ خورشیدی با تصویب قانون جدید تقسیمات کشوری،  ایران به ۱۰ استان و ۴۹ شهرستان تقسیم شد.  به مرور زمان با ایجاد استان ‌های جدید، تعداد استان‌ های ایران افزایش یافت.  برای مدت‌های مدیدی پس از پیروزی انقلاب انسانی 57، ایران همچنان دارای ۲۴ استان بود.  در سال ۱۳۷۲ استان اردبیل از استان آذربایجان شرقی جدا شد.  همچنین استان قم در سال ۱۳۷۴ از استان تهران جدا شد و استان قزوین در سال ۱۳۷۳ از استان زنجان جدا و به استان تهران پیوست و در سال ۱۳۷۶ به استان قزوین مبدل شد.  در سال ۱۳۸۳، استان خراسان به سه استان:  خراسان جنوبی، خراسان شمالی و خراسان رضوی تقسیم شد.  به این ترتیب اکنون ایران از ۳۰ استان تشکیل شده‌است.

    ایران از لحاظ آب و هوایی یکی از منحصر به فرد ترین کشورها می باشد،  اختلاف دمای هوا در زمستان میان گرم ترین و سرد ترین نقطه گاهی به بیش از ۵۰ درجهٔ سانتی گراد می‌رسد.  به طور کلی ایران در منطقه‌ای قرار گرفته ‌است که از دید بارندگی در سطح نیمه خشک و خشک قرار می‌گیرد،  به جغرافیای ایران مراجعه شود.  آب و هوای ایران متأثر از چندین سامانه می‌ باشد،  سامانه پر فشار سیبریایی که با ریزش به عرض ‌های جنوبی در نوار شمالی بارش باران و برف و کاهش دما و در سایر نقاط فقط کاهش دما را به همراه دارد.  سامانه باران‌ زای مدیترانه ‌ای که از سمت غرب وارد ایران می ‌شود،  و موجب ریزش باران یا برف در بسیاری از نقاط غربی و میانی و شرق ایران می‌شود.  سیستم کم فشار جنوبی که در نوار جنوب و جنوب غرب موجب رگبار باران می‌شود.

      میزان بارندگی در ایران بسیار متغیر است،  در شمال به بیش از ۲۱۱۳ میلیمتر،  در رشت، ۱۳۸۳ میلیمتر نیز می ‌رسد.  در نواحی کویری بارش عمدتاً بسیار کم و در حدود ۱۵ میلیمتر است.  بارش نواحی شمال غرب و غرب، دامنه‌ های جنوبی البرز و شمال شرق تا حدودی قابل توجه تقریباً ۵۰۰ میلیمتر می‌ باشد.  در سایر نقاط میزان بارش از ۲۰۰ میلیمتر بیشتر نمی‌شود،  به جغرافیای ایران مراجعه شود.   اختلاف دمای هوا ایران در نقاط مختلف زیاد است،  در حالی که فصل زمستان دمای شهرکرد در شب به ۳۰-  درجه هم می‌رسد،  مردم اهواز هوای تابستانی 25 درجه را تجربه می ‌کنند.  هوای سواحل شمالی در تابستان گرم و مرطوب و در زمستان معتدل می ‌باشد،  نواحی شمال غرب و غرب تابستان های معتدل و زمستان‌ های سرد و نواحی جنوبی تابستان‌ هایی شدیداً گرم و زمستان‌ هایی معتدل دارند.

   عکس های تاریخی،  مناطق توریستی و دیدنی ایران  در:  اینجا

    تاریخ ایران

      پیشینهٔ تاریخی تمدن در ایران به تمدن‌ هایی در عیلام، شهر سوخته، جیرفت و... می‌رسد که در تاریخ نیک  نوشته ام،  ولی شروع تاریخ سیاسی آن از آغاز حکومت پادشاهی ایران در زمان ماد است.  شاهنشاهی ایلام و ماد، نخسین شاهنشاهی ایران بوده ‌است،  و لذا به عنوان شروع تاریخ شاهنشاهی ایران در نظر گرفته می‌ شود،

ایران امروزه از اقوام یا ملیت های زیادی تشکیل شده است.  در معنی واقعی قوم یا ملت برای ملت قاره کهن به یک معنی می باشد،  برای اطلاعات بیشتر به پست های فصلی وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران مراجعه شود. از جمله:  آذری، کرد، ترک، لر، بختیاری، بلوچ، مازنی، گیلک، قشقایی، عرب، لک، تالشی، ترکمن، خلج، آشوری، کلدانی، مندایی، تات، گرجی، سیستانی، ارمنی، و یهودی تشکیل شده ‌است.

      در ایران حدود ۲۰ زبان و 200 لهجه زبانی رواج دارد،  بزرگ ‌ترین گروه‌ های زبانی ایران را فارسی، ترکی آذربایجانی، کردی، ترکمنی، گیلکی، مازندرانی، خلجی، تالشی، لری، بختیاری، عربی، بلوچی، لکی، دیلمی، تاتی، ارمنی، آشوری، مندایی، گرجی، عبری، کلدانی و غیره تشکیل می‌دهند.  زبان رسمی و اداری ایران زبان فارسی است،  که یکی از زبان‌ های شاخه هند و اروپایی می باشد.  براساس اصل پانزدهم قانون اساسی ایران کتاب های درسی باید با این زبان و خط باشد، ولی استفاده از زبان‌ های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه ‏های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.

      در پانصد سال گذشته، به ‌ویژه پس از تشکیل دولت صفویان همواره تشیع آیین رسمی ایران بوده ‌است و اکنون از جمعیت ایران، ۸۹٪ شیعه، ۹٪ سنی و ۲٪ در مجموع، مسیحی، زرتشتی، یهودی، بهائی و پیروان سایر ادیان هستند.  در اصل ۱۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی،  اسلام و مذهب جعفری دوازده امامی دین رسمی ایران شده است،  و سایر مذاهب اسلامی که در قانون اساسی به آنها تصریح شده،  شامل مذاهب چهار گانه اهل سنت (حنفی، شافعی، حنبلی، مالکی) و شیعیان زیدی (چهار امامی) نیز قانونی و دارای احترام کامل می ‌باشند.  همچنین در اصل ۱۳ آن قانون اساسی، ایرانیان مسیحی، یهودی و زرتشتی به عنوان اقلیت دینی پذیرفته شده‌اند و می‌توانند در حدود قانون بر اساس دین خود عمل نمایند.  همچنین آیین‌ های دیگر در برخی دوره‌ ها رواج یافته ‌اند مانند دین مزدک، مانی و مسیحیت پیش از اسلام.

   سلسله دودمان‌های پیش از اسلام

    * ایلامیان (بیش از ۳۲۰۰ سال پ. م. - ۵۳۹ پ.م.)

    * ماد (آغاز قرن هشتم پ. م. - ۵۵۰ پ. م.) نخستین پادشاهی آریایی‌ها در ایران؛ بنیان‌گذار دیاکو، پادشاه نامدار هووخشتره.

    * هخامنشیان (۵۵۹ پ. م. - ۳۳۰ پ. م.) بنیان‌گذار کورش بزرگ،  پادشاهان نامدار داریوش یکم و خشایارشا.

    * اشکانیان ( 330 پ. م. - ۲۲۴ م.) بنیان‌گذار اشک یکم،  شهریاران بزرگ مهرداد یکم و ارد یکم.

    * ساسانیان (۲۲۴ م. - ۶۵۲ م.) بنیان‌گذار اردشیر بابکان،  شهریاران بزرگ شاپور یکم، شاپور دوم و انوشیروان.

    سلسله دودمان‌های پس از اسلام

    * طاهریان (۲۰۶ - ۲۵۹ ه. ق.) بنیان‌گذار طاهر بن حسین ذوالیمینین

    * صفاریان (۲۶۱ - ۲۸۷ ه. ق.) بنیان‌گذار یعقوب بن لیث صفاری

    * سامانیان (۲۶۱ - ۳۸۹ ه. ق.) بنیان‌گذار اسماعیل سامانی

    * زیاریان (۳۱۵ - ۴۶۲ ه.ق.) بنیان‌گذار مرداویج پسر زیار ؛ شهریار نامدار قابوس بن وشمگیر

    * بوییان (۳۲۰ - ۴۴۰ ه.ق.) بنیان‌گذار عمادالدوله علی ؛ شهریار بزرگ عضدالدوله

    * غزنویان (۳۸۸ - ۵۵۵ ه.ق.) بنیان‌گذار سلطان محمود غزنوی

    * سلجوقیان (۴۲۹ - ۵۱۱ ه.ق.) بنیان‌گذار طغرل بیک ؛ شهریاران بزرگ ملکشاه و سلطان سنجر

    * خوارزمشاهیان (۴۷۰ - ۶۱۷ ه.ق.) بنیان‌گذار انوشتکین غرجه ؛ شهریار نامدار سلطان محمد

    * دوران طوایف ایرانی که به دروغ نوشته اند ایلخانان مغول (۶۵۴ - ۷۳۶ ه.ق.)

    *  دوره پیش از صفویه که به دروغ نوشته اند تیموریان (۷۷۱ - ۹۰۳ ه.ق.)

    * صفویان (۹۰۶ - ۱۱۳۵ ه.ق.) بنیان‌گذار شاه اسماعیل یکم، شهریار بزرگ شاه عباس یکم.

    * افشاریان (۱۱۴۸ - ۱۲۱۰ ه.ق.) بنیان‌گذار نادرشاه،

    * زندیان (۱۱۶۳ - ۱۲۰۹ ه.ق.) بنیان‌گذار کریمخان زند،

    * قاجار (۱۲۰۹ - ۱۳۴۵ ه.ق.) بنیان‌گذار آقامحمدخان،  شهریار نامی ناصرالدین شاه،

    * پهلوی (۱۳۴۵ ه.ق./ ۱۳۰۴ ه.خ. - ۱۳۵۷ ه.خ.) بنیان‌گذار رضا شاه،

    * نظام جمهوری اسلامی (۱۳۵۷ ه.خ. - تاکنون) بنیان‌گذار امام خمینی،

وقت شناسی

 
گروه اینترنتی قلب من
 
در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.
در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند. پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم. انگار همین دیروز بود. راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت. به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، زنا با محارم و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد. آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد. در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد. در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارم که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، من اولین کسی‌ بودم که برای اعتراف مراجعه کردم.
نتیجه اخلاقی‌: وقت شناس باشید

تاثیر عجیب رنگها در زندگی

 

براي لاغر شدن ، از بشقاب و روميزي آبي رنگ استفاده کنيد.

رنگ آبي اشتها را کم مي‌کند.


اگر کم خواب هستيد وسايل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآوريد

يا از چراغ خواب به رنگ بنفش استفاده کنيد.

رنگ بنفش آرامش دهنده و خواب‌آور است

 اگر از کم خوني رنج مي‌بريد، ميوه‌هاي قرمز رنگ مانند گيلاس ،

توت فرنگي و گوشت قرمز مصرف کنيد.

 اگر بي‌حال و حوصله هستيد، رنگ نارنجي را انتخاب کنيد،

هنگام استحمام صبحگاهي از حوله و ابزار نارنجي استفاده کنيد، رنگ نارنجي.

بي‌حالي شما را از بين مي‌برد

اگر مشکلي پيش روي شماست، از رنگ نيلي استفاده کنيد،

رنگ نيلي کمک مي‌کند تا بهتر بينديشيد.

اگر مضطرب هستيد و فشار عصبي طاقت شما را بريده است، از رنگ سبز استفاده کنيد.

رنگ سبز آرامبخش است و فشار خون را کاهش مي‌دهد.

افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند.

غذاهاي زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجويند.

رنگ زرد سطح انرژي را بالا برده و مانع افسردگي مي‌شود

دروغ حمله تیمور گورکانی به ایران

 

  پیش گفتار

      مقالات تاریخی نوشته شده انوش راوید،  از مشاهدات عینی و  واقعی تاریخ اجتماعی و علم جغرافی ـ تاریخ می باشد که با دانایی قرن 21 و تکنولوژی جدید ارایه می گردد،  با سازمان آینده بینی گسترش می یابد و کم وبیش باز نویسی می شوند.  از دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ و کتب دینی به هیچ عنوان استفاده نشده،  البته از کتاب های تاریخی که مطالب و نوشته های آنها بر خلاف قوانین علوم طبیعی و اجتماعی نباشند بهره گرفته شده است.  خواندن آنها به عزیزان علاقه مند به تاریخ و تاریخ اجتماعی که زیر مجموعه های علم جغرافی ـ تاریخ هستند پیشنهاد می گردد،  و از عزیزان خواهش  دارم با دید قرن سنت گریزی مطالعه نمایند.   باید مردم و حکومت های تاریخی سراسر جهان را مطابق اندیشه و کردار و گفتار در زمان خودشان بررسی کرد که در ساختار های تاریخی اجتماع نوشته ام، و نیز هر بخش تاریخ را با فکر و خواسته مردم آنزمان تحلیل نمود،  این مسئله مهم را هم در نظر داشت که اکثر دانش  تاریخ ما از دوره استعمار و امپریالیست است.  توجه کنید تاریخ را درست در تاریخ بنگرید،  نه آنچه هالیود و یا دشمنان می خواهند،  توضیح بیشتر را در میان مطالب وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران بخوانید در کارگاه فکر سازی کار کنید تا در انتها سرگذشت و آینده ای نوین ایجاد گردد.

     دشمنانی که برای ایران تاریخ نوشته اند هیچ شناختی از جغرافیای طبیعی و اقتصادی و زندگی و مدنیت ایرانی نداشتند و  کتاب های خود را چون داستان تفسیر نموده اند که براحتی قابل رد کردن است.  وظیفه همه ایرانی های عزیز می باشد که با این تاریخ های نوشته شده دروغی برخورد کنند و آنها را مجازی به محاکمه بکشانند.

   توجه:  افراد بیش ملی گرا یا بیش مکتبی همه سرزمینها،  لطفاً از خواندن و نظر دادن خود داری نمایند.

  جوانان با هوش ایران، برای نگارش تاریخ نوین با علم جغرافی ـ تاریخ به انوش راوید در اینجا به پیوندید.

   لطفاً جهت نوشتن نظر به وبلاگ اصلی در اینجا بروید.

   تیمور لنگ افسانه ای پوچ

      در دروغهای تاریخ گویند که دلاوری بی رحم بجا مانده از نسل پوچ  چنگیز مغول  از جلگه ازبکستان آمد و در ایران وسیع و تمام سرزمینهای فارسی زبان قتل و غارت کرد و همه را مطیع ساخت،  و سپس در شهر فارسی زبان سمرقند مرد.  این یک افسانه دروغی و احمقانه است،  که برای باور دشمنان احمق ایران بزرگ ساخته اند.  بد خواهان  زبان شیرین فارسی  و ایران عزیز،  امروز هم در تلاش هستند تا به اشکال مختلف ما را ضعیف و شکست خورده در تاریخ،  و شکست پذیر نشان دهند.  همچنین سعی در نفی تاریخی و وجودی ایرانی ها دارند.

       تیمور لنگ سردار دروغی و مسخره ای که در تاریخ خوش ایران عزیز بی جهت جا باز کرده،  نوشته دشمنان و داستان سراهایی است که از یک خان راهزن بی اهمیت ماجرای بزرگ تاریخی ایجاد کرده اند.  چهره ها و کار گزاران استعمار مانند،  هارولدلمب  نویسنده که از شخصیتهای کم اهمیت و دروغی،  تاریخ میسازد و تیمور لنگ را چون داستانهای،  آنیبال، شارلمانی، ژوستی نین و غیره نگاشته.  این خان کوچک راهزن را بدون اینکه مدرک واقعی و مستند در موزه ها و آثار بجا مانده داشته باشد،  در تاریخ پرهیبت و شیرین ایران عزیز به جای یک فاتح بزرگ قرار داده است.  توجه کنید، مطلقاً و بدون هیچ دلیل علمی توسط دشمنان و استعمار صفحات تاریخ ایران با داستان های دروغی اسکندر و اعراب و مغول و ازبک،  سیاه شده است.

      نام ایرانیان در سراسر تاریخ با دلاوری و شجاعت و شهادت آمیخته شده،  وظیفه همه ایرانیان خوب بویژه جوانان غیور ایرانی می باشد که از تاریخ و سرزمین سرافراز خود در مقابل تهاجم دروغ های دشمنان دفاع نمایند،  دروغ های تاریخی را بشناسند،  و به افشای آنها و آگاهی رساندن بپردازند،  و آنها را به همان زباله دانی که آمده اند بفرستند.  این قبیل کتابهای تاریخی را با این دید،  که آیا واقعیت است،  مطالعه نمایید،  و همچنین در پس هر جمله از دروغ نامه ها،  کنجکاوی های لازم را در آن مطلب بکنید،  و نیز تحقیق شود آن نویسنده دروغگو وابستگی به استعمار و صهیونیسم داشته یا نه،  و منابع موجود واقعی بوده و آیا برابر اصل می باشد.  منابع و کتابهایی که می گویند از روی کتابهای خطی و قدیمی نوشته شده است،  تحقیق شود که اصلی است یا با تقلب و جعل چاپ شده است،  و عده ای احمق دشمن خارجی هم از روی یکدیگر و از آنها نوشته اند،  و آنها فکر کرده اند که جوانان عزیز قرن 21 ایرانی هم چون خودشان کودن هستند که هر دروغی و پرت و پلایی را بدون تحلیل و بررسی بپذیرند.

   سر جان ملکم    در اوج استعمار،  کتاب تاریخی درباره  تیمور گورکانی  نوشته است،  که از آن دروغ نامه می باشد،  و حکومت بمبئی انگلیسی هندوستان در زمان استعمار آنرا چاپ کرده.  و فقط دشمنان احمق هستند که این کتاب تاریخ نوشته اوج استعمار را به نام تاریخ باور می کند.  احمقها هرگز در پی تحقیق از واقعیتها و ریشه و آب و اجداد و قبیله نیست در جهان این قهرمان خیالی ذکر شده در کتابهای تیمور لنگ نبودند،  چون شعور آنرا نداشتند.

من، انوش راوید،  کتابهای تیمور گورکانی را مقابل خود گذاشتم و خواستم آنها را بخوانم و با تفسیر از دروغها بنویسم،  ولی آنقدر تمام صفحات بدون دلیل و مدرک بود و بقدری ساده لوحانه نوشته شده بود که اصلاً قابل بررسی نیست،  واقعاً ارزش علمی ندارند،  حتی کارها و اقدامات نوشته شده در کتابها به عقل در آن زمان هم نمی گنجد.  لشکر آرایی ها و جنگها همگی کاملاً بی منطق است.

      مثلاً، احمقانه می نویسند:  اهالی اصفهان یاغی شده داروغه ای را که برایشان تعیین کرده بودم با سه هزار کس به قتل آوردند،  منهم حکم به قتل اهالی اصفهان کردم.  کودن ها هیچ تحلیل نمی کنند،  انگار مردمی که می توانند در آنزمان سه هزار نیرو را بقتل برسانند آنقدر بچه هستند که کشته شوند،  شهری که داروغه آن سه هزار نیرو داشته باشد بسیار پرجمعیت است و می بایست تأثیر گذار در تاریخ باشد و خیلی موضوعات دیگر.

      دروغ های داستان های تیمور لنگ را فقط احمقها باور می کنند،  لشکریان صدها هزار نفره،  نابودی های وسیع بدون اثر تاریخی و باستان شناسی،  کشتار های بدون قبرستان و اثر،  جنگ هایی که صحنه ها و صفحات نبرد را نمی توان یافت.  کجاست اینهمه غارت لشکریان دروغی تیمور گورکانی،  چرا در هیچ موزه ای در ازبکستان و یا جای دیگری اثری از آنها نیست.  چرا در تمام این داستانها برای اینهمه افسانه هیچ نکته واضح و روشنی ارایه نمی شود.  کمی فکر کنید،  این دروغها، و کتاب های دروغ  نوشته دشمنان را،  چاب نکنید،  و در مدارس و دانشگاه ها به خورد جوانان ندهید،  چقدر سادگی.

      اینهمه سپاه که می رود و فتح می کند و می کشد و نابود و غارت می کند،  چگونه و چطور و از کجا تامین می شوند،  اینها چند ساله هستند،  با مسائل ذاتی و جنسی خود چکار می کنند، برنامه جنگی آنها چیست،  اصلاً فکر کرده اید احمقهایی که اینها را نوشته اند چقدر احمق بوده اند که با عقل و واقعیت جور در نمی آید،  حتی اندکی فکر نداشتند کمی معقول تر بنویسند.  اینها داستان ها و افسانه هایی است که می توان آنرا ادبیات دشمن نامید نه تاریخ،  چاپلوس ها می نویسند و احمقها باور می کنند.  نبردهای دروغی قلعه گیری های خیالی و بشدت احمقانه.

  حتماً بخوانید، کلیک کنید،   لشکر و جنگ در دوره های تاریخ

      هم میهنان گرامی،  بیائید دروغهای تاریخ را از نوشته ها و وب هایتان بر دارید،  و بگذارید دشمنان احمق با این دروغها خوش باشند و 300 ها بسازند و بنویسند.  بدانید وقتی که دروغهای تاریخ را دریافتید،  پای به جهانی نو در قرنی نو خواهیم گذاشت و سرنوشتی زیبا خواهیم داشت.

     تیمور به نوشته خودش راهزنی می کرد،  و در اقتضای باطن خویش راه صواب را از خطا نمی شناخته است،  از قول تیمور درباره حماقت های او می گویند،  پس چگونه می پذیرند که چنین احمقی کار بزرگی کرده باشد.  چه کسی و چه زمانی از قول تیمور کتاب نوشته،  چرا و به چه منظور این دروغ نامه را نوشتند و در دست دشمنان احمق تکثیر شد، و یا برای اولین بار تاریخ دروغی تیمور را چه کسی نگاشته است.  بعضی ها چون  جواهر لعل نهرو  که در کتاب  نگاهی به تاریخ جهان  خود،  دروغهای تاریخ را متوجه نشده و از روی کتابهایی امثال  سرجان ملکم تکرار کرده،  بدون اینکه در آن زمان بداند این ها دروغ است،  یا بسیاری از تاریخ نگارها بدون اینکه بتوانند به واقعیت فکر کنند پرت و پلاها را تکرار کرده اند.  انوش راوید  از ابتدای قرن 21 پدیده ای جدید در تاریخ برای گرفتن مچ دروغگو ها و افشای دشمنان احمق است. 

      حتی در باره مرگ تیمور هم سراسر چرند و پرند نوشته اند،  کجائید دشمنان احمق ایران بزرگ بیائید دروغ های تاریخ را باور کنید.  زمان بندی های اشتباه،  زور گیری ها و جمع آوری مالیات ها هم کاملاً احمقانه نوشته شده اند.  ویل دورانت  با نوشتن تاریخ تمدن،  هر آنچه برای شروع امپریالیست در قرن 20  لازم بود نوشت،  با رونویسی نا آگاهانه تاریخ از گذشتگان هم پالک خود،  که با شیوه ناشیانه قرن 19 بود.  مثلاً برای تحریک استعمار گران می نویسد:  از هندوستان به تیمور خبر دادند که با ثروت بی کران هند می توان صد روسیه را خرید.  تیمور اعلام داشت فرمان روایان مسلمان نسبت به بت پرستان هندو بسیار تساهل بکار می برند،  پس به قصد آنکه عموم هندوان را به دین اسلام در آورد..... پایتخت هندوستان را بباد تاراج گرفت و آنچه از ثروت و جواهرات افسانه ای هندوستان را که سپاهیان و چهار پایان می توانستند حمل کنند با خود به سمرقند برد.  ببینید موذی گری قرن 19 استعمار گری ویل دورانتی و دروغ نویسی و تحریک مسلمان و هندو علیه یکدیگر و بوی ثروت و جواهر،  بدون اینکه از تاریخ و جغرافیای هندوستان در آن زمان چیزی بدانند.  

      ولی حتی یکی از این همه غنائم در موزه های سمرقند و ازبکستان نیست،  زیرا دروغی بیش نیست.  حتی از صحنه و نقاط جنگها هم جایی مشخص گفته نمی شود.  شاید در آنجا ها سر نیزه ای یا تیری یافته شود.  یا نمونه دیگری جهت تحریک مسیحیان ویل دورانت می نویسد،  تیمور در سیواس به کشتار مسیحیان پرداخت.  در تمام نقاط و شهر هایی که می گویند تیمور گورکانی رفته و کشته و فتح کرده،  هیچ اثر و نوشته تاریخی از رویداد در آن محل نیست.  بدتر و احمقانه تر از همه اینست که می گویند،  می کشت و غارت و نا بود می کرد،  ولی از شعر و هنر بهره می گرفت و هنر مندان و دانشمندان و شاعران را دور خود جمع می کرد و رفتار با نزاکت داشت،  دشمنان احمق باور کنید.  امید است روزی برسد که جوانان عزیز ایران این دروغها دور بریزند و در لابلای واقعیت های تاریخی و باستان شناسی با دانایی قرن 21 هیجانی نو به سرگذشت ایران بدهند.   

 

زبان پارسی - 2

 

واژگان پارسي بصورت هاي زير به زبان عربي داخل شده اند:

   1 ــ  بدون تغيير يا با کمترين تغيير مانند:  بند،  بند،  بنود،،  سکر = شکر،  شيرين،،  ارش،  بخشش، ديبا،،  آشوب، اوباش،،  ابريشم، ابريسم،،  خيار، عدس، لوبيا، شادان، شاذان،  بادام، استاد، خبر، درويش، استاد، ديوان و...

   2 ــ   با تغيير،  حذف و تبديل حروف پ- ژ- چ- گ،  که در زبان عربي وجود ندارد،  به صدا هاي ديگر مانند:  چغندر = شمندر،، چنده، چيه = شنوه، پگاه = صباح،،  پند = پن = فن،، گاوميش = جاموس،، گلنار = جلنار،، چليپ = صليب،،  چين = صين،، چارسو = شارسو،، ديباچه = ديباجه،، گدا = كدا = تكدي،، لگام = لجام،، چمران= تشمران،، گرنادا = قرناطه،، خانه گاه = خانقاه،، گزيه = جزيه،، گعک = کعک = کيک،، گنجينه = خزينه،،  پرده= برقه و ...

   3 ــ  تغيير حروف ک به ق  و  خ -  مانند:  کاسپين = قزوين= کله= قله،، کوروش = قورش،، کسرا = خسرو،.

 تغيير کلي:  گاهي در  تبديل واژه پارسي به زبان عربي  هيچ اثري به جز وزن واژه پارسي باقي نمانده مانند:  چند، چن  = کم،، گچ = جص، مجصص،، زشت= رجس،، پسک = برص،، گنج، کنز،  و ...

   4 ــ  کاربرد کلمات در معني متضاد با پارسي و يا غير معني اصلي  مانند:  خوبه = خيبه،  زرابي،  قالی.

   5 ــ   به هم ريخته شدن تمام صدا و حروف مانند:  باغ = غابه،،  باغـات= غابات.

   6 ــ   يک کلمه از پارسي چند بار و به معني هاي مختلف وارد عربي شده،  مانند:  از کلمه باغ = باقه،  به معني دسته گل و کلمه، غابه به معني جنگل، ساروج  به معني نوعي ملاط  سيمان و آب،  انبار و سهريج، صهريج به معني، تانکر.

   7 ــ  حذف ساير آواها  مانند:  نارگيل = ارکيل،،  آبريز= ابريق.

   8 ــ  گاهي در تبديل واژه پارسي به زبان عربي تنها يک حرف از  واژه پارسي باقي مانده است،  مانند: گوشه = حاشيه = هامش = حامش = جشن = دشن = تدشين،،  سنگ = سنج = صنج =  چار راه  = شارا = شارع =  شاد يشيد =  شادي،  اناشيد = جشن = دشن=  تدشين،،  تايگر= بايبر = ببر = نمر ( نمور) و ...

   9 ــ  گاهي در ادبيات زبان پارسي از مفردات پارسي و يا عربي کلماتي ساخته شده،  و بعد به ادبيات عرب نيز راه يافته است ، مانند:  فهم و سوء تفاهم –  تهويه.

   10 ــ  حذف و يا تغيير و تبديل هر يک از حروف عـله " و . ا . ي"  به يکديگر، مانند:  جوراب= جورب،، خوب= خيد = خير. 

   11 ــ  تبديل،  ا  به هـ  و تبديل، ز به س،  مانند: اندازه = هندسه،،  اندام = هندام.

   12 ــ  گاهي در  تبديل واژه پارسي به زبان عربي دو  حرف از  واژه پارسي باقي مانده  است، مانند:  آيين = دين.

گاهي در تبديل واژه پارسي به زبان عربي آواهايي به آن اضافه شده مانند:  ستون =  اسطوانه = استوانه،،  سروج  ساروج سهريج  صهريج.

   نمونه هايي از نام ها و واژه های پارسي در ادبيات عربي:

      وزير، وزارت، مرزبان، اسوار، ديوان، بريد، ورد (برگ- گل)،  ورق، دين، مصر، ميثرا- الهه الشمس، تاج، سفته، چک، خنجر، جوشن، خود، خدنك، ساروخ، هاون، ستون، استون، استوانه،..  نام ستارگان:  هرمس، ناهيد، بهرام، مهر، كيوان، تير، ماه، بروين، ناهد،..  در موسيقي:  ناي، ني، سورنا، بربط، تنبور، صنج، سكاح، سيكاه،..  بغ، بگ، بيك (بعضي به غلط اين واژه را ترکي مي دانند)،  به معني ارباب امير خداوند رهبر ديني، مرشد و هدايتگر است، كه بغ دخت (بيدخت)، ايزد بانو نام ديگر آناهيتا فرشته آبها و پاكي، بغداد، جم، عجم،.. ديباچه = ديباجه،، امير، مير،، پاك، پاکيزه = باك، باكره،،  پگاح = صباح،..  پيام = بيان،..  پروانه، فروانه = فرواشه، فراشه،..  ابريق= آبريز،، اندازه = هندسه،، اندام = هندام،، بخشيش = بخشش،، الجاموس = گاوميش،، جلنار = گلنار،، شمندر= چغندر،، سکر= شکر،، فن= پن(پند) صليب (چليپا)،، استاذ،  دور =  دوران = دوريه،، لج، لجاجت لجوج،،  ترياك= ترياق،، شاد، فرح، شادان = شاذان،، شيشه،  رزق (روزيک)،، لگام = لجام،، هزاره = حضاره (تمدن)،،  حور= حوريه،،  فتيله، فارس، فرسان، جهنم، راز، رمز،  بند، بنود،، زيور= زينت،،  خيار، جربزه، صابون، گچ = جص،، غوغا، سوگ ( تونل ) = سوق،، چهار سو = شارسو،، زناني (زننما) زاني، زانيه، زان، دين، دستور،، كرباس= قرتاس،،  گدا= كدا تكدي، قاب ( كاب)،، كعب،  بته = پته= بطاقه (بليط)،،  كلات قلات= قلعه قلاع،،   دلو دوالي،،  رنگ= رنج،، روزنامج،،  خانه، پادشاه = پاشا= باشا= شاهي = شهي (لذيذ)، شاهين، شاو، شاحنه، باشه (نوعي شاهين)،، شيرين، شمع و شمعدان،،  شلوار=  سروال سراويل،،  مهرگان = مهرجان،، آبخانه، آباد، آبدان = حوض،  آجر= آجر، آگر، آجور،، آخور = اصطبل،،  آزاد مرد = رجل حر،، آستانه = دربار،، آسمان خون = آسمان گون،، آهن.  اباش = اوباشه = اوباش،، ايوان، ديوان، اخش = خوش، ارجمند = با ارزش،  عزيز، ارجوان = ارغواني، شراب،،  ارزن = ارز،،  ارگ، بورگ = برج،،  انجمن=  الهنزمن،،  الماس =   الماس،، انبار = الانبار،،  انبان = انبان،، استبرق در قران آمده است، اصل آن استبرگ،  انبوب، انجر، اسوه،  در قران در چند آيه تکرار شده است.  اسوه از کلمه پهلوي آسا  به معني نمونه گرفته شده است.  اساور = اسوار به معني اسب سوار،،  اشتربان = شتربان،،  بابا، باذام، بيجامه،  باذنجان=  باذمجان،، بندر، پاپوش، چي = پاپوش=  بابوش،،  بابونج = بابونه = پونه،،  باج = باژ= ماليات و زورگيري،  باجه = پاچه،  باجايه = چادر نقاب = پوشش،،  باخ = باختن،، باداش = پاداش،، بادزهر = پادزهر،،  بادگير = بادکير،، بادنج = جوز هندي،،  بادهنج = بادهنگ،،  باده = مي،،  بارجاه = بارگاه = کاخ و قصر،،  بارجه = کشتي جنگي،،  بارجين = قاشق،، باره = پاره = بهره،،  بارود= باروت،،  پارولا = مکر و حيله،،  باري = بوري،  حصير،،  باريچي = باروتچي،،  باز=  عقاب،، بازار= سوق،، بازدار= صاحب عقاب،،  بازرباشي= بزرگ بازار،،  بازرکان= بازرگان،، بازوبند= باصوبند،، بازي = ملعبه،، بازيار = مربي شاهين و عقاب،، پاسباني = نگهباني شب،، باسقاني = بازرس،، باشق = باشه نوعي عقاب،،  باطيه = پاتيل = باديه، باغ = باغ، باغبان = باقدار،، باغستان = بوستان،،  باک = پاک،، بال = بال،، باله = جوراب محکم از کلمه پيله گرفته شده و رقص باله از اين کلمه است)،، پالوته= بالوظه= فالوذج = پالوده،،  بانو، بانوان، بانوکه= بانوچه،، نمر = ببر،،  بخشيش = بخشش،، برجد = لباس برچم = برچين، پرچه = ياره،،  برخ = سهميه،،  برخاش = پرخاش،،  باقة = دسته گل، باغ گل،،  باغ داد، بغ داد =  بغداد،،  برزخ = پرژک = پردک = پرده = برقع،،  برزغ = پرذوق، پر نشاط،،  برزه = برزکار،،  بسط= بساط،، از کلمه پوست  پهن کردن  بسط کردن و بساط کردن،، بست = بستن،، بستان از بو استان و يا باغ استان گرفته شده است.  بستان = بگير ،، بستانبان = باغبان،،  پستان = پستان،،  بغوان = باغبان،، بقجه = بقچه،، بلاز= بلاژ،،  شيطان،، بلاس = پلاس، بلبل،، بلدام = پليد اندام = بلندم،، بلس = پلوس = ابليس،،  بلشت = پلشت، نجس،، بلکون = بالگون،،   بلند= بلند،، بلنک = پلنگ،، بهادار= ثروتمند،، بهار= بهار نوعي گل،، به به = به به،، بهبوذان = بهبود،، شاد، بهرس = بهي = زيبا،، پهريز= پرهيز،، بهزر= به زر،،  بهو = صوفه، ايوان، بوتقه، بوته، قالب، بوتين = پوتين،، بوران = باران، بشارت، بوس = بوسه،،  بهلول از  پهلوان،بهلوان = پهلوان،، پوچ = بوش،، برهوت = بيابان،،  برو = برو،  برواز= پرواز،، بريد= بردن نامه،، پادشه = باشه،، بذر= دانه.  بزکوار= بزرگوار،، بس = بس است،،  بساط= بسط= پهن،،  بشکير = پيشگير= پيشبند،، بشم = پشم = تخم،،  بط= پت،،  بطريق = پاتريک،، بغشور = کاشور،، بقجه = بقچه،، بقسماط =  پخت مال نوعي نان خشک (پي تنوري )،، بقلاوا= نوعي شيريني،، بلاس = پلاس = زيلو و زير انداز دراويش،، بهبوذان = مسرور = شاد،، بهرامج = نوعي درخت،، بهرم = بهرمان = نوعي پرنده،، بهزر = بهترين زر،،  تبان = تنبان ،، تبر = تبر = طبر،، تبرج = برج،، تخت = تخته خواب،، تخدار = پادشاه،، تور = نوعي نخ،، ترس و مترس نوعي چوب حائل، ترسانه = انبار مهمات، در زبان ترکي و عربي،  اما اصل آن از ترس فارسي گرفته شده  است.  اکسيد آهن، اين کلمه به زبانهاي اروپايي نيز رفته است. توت = توت، ميوه توت و درخت توت،، التور و طست = تور و طشت  دو نوع ظرف هستند.  تور نوعي سبد و نوعي بافتني است.  التير = تير = تيرک = ستون چوبي ،، تيغار = تغار،،  الجادي = الشادي = نوعي شراب زعفراني،، الجارق = چارق = نوعي کفش، الساروخ نيز گفته مي شود، ساروخ همچنين به موشک نيز گفته مي شود.  جاش = جوش،، جاکوش = چکش،، الجام = جام = کاسه = تاس،، الجاموس = گاوميش،، جان = جن = جن و پري،، الجاه = جايگاه،، الجاوشير = گاوشير،، جردقه = گرده = گردگه = يک عدد نان،، الجرز= گرز،، الجرف= توبه 109= جرف = گررف،، الجرم = گرم،، الجرماق = ؟ جرموق = گل موگ، نوعي کفش،، الجزاف = گزاف =  گزافه گويي،، جزدان = جلد قران،، الجزف = گزاف = زياد = بي اندازه،، الجص = گچ = جبس = چسب،،  بعضي به اشتباه اين کلمه را يوناني دانسته اند،  در حاليکه جبص و جيس همگي از کلمه گچ مي باشد. جفت= جفت= زوج،، الجل = گل،  الجلاب = گلاب، اين کلمه به فرانسه نيز رفته است = جولپ،، توليپ،، جلاهق = کلاهک = نوعي تنفنگ،، جلبان = گلبان،، الجلجلون = گلگون،، چکين = سکين،، الجلسان = گلشن،، الجلنار = گلنار = گل انار،،  جلنسرين = گل نسرين،، الجلوز = دانه صنوبر،،  جم = جمشيد = عجم،، الجمان = گمانه نوعي در و لولو،، جمباز = اکروبات = جم باز = جان باز،،  جمرک = گمرک،،  جن = جان = شيطان،، الجنار = چنار،، گند = قند،، الجنبذه = گنبذ،، جندر = چادر،، جندره = چنگره = چکش چوبي،، جنزير = زنجير،،  جن = اجنه 39 الرحمن،، جند = گند،،  کوشک = قصر،، جوف = يوگ = خالي،، جوق = جرگه = گروه،، جون = گون = لون،، جوهر = گوهر،، جويبار = رودخانه و نهر،، جيسران = گيسوان = دسته خرما.  حانه و الحان  از خانه گرفته شده  به معني پستو خانه که در آن مشروب مي فروشند حانوت به معني فروشگاه نيز از همين کلمه است.  الحب حوب  از خونب و تونب و تنگه  نوعي ظرف  آب، حباري = حوبره،  نوعي کبک،،  حربا = خرپا،،   خاشوقه = قاشق،،  دهقان = خاقان = خان = رئيس،  بعضي آنرا پارسي و بعضي آنرا ترکي مي دانند. احتمال دارد از ريشه  ديهگان  و دهقان به معني کدخدا گرفته شده باشد.  غنچه  = خنچه،، الخليج = خليج،، خندريس = کنده ريش،، الخندق = خندق،،  خورشيد، خورنق = خرگاه،، خورنه گاه، خورندگاه،، خوش بوش = خوش پوش،، خيد = خوب = تازه،،  خير = خوبي،، خيزران = خيزران = ني،، خيش = کيش = پارچه کتاني،، الخيم = خم = زيادي، دكان،، ديبا=  ديباج،، ديباچه = ديباجه،، دنگ = ضنک،، دنب بره = طنبوره،،  دايه، دولت، دسته، دباره، دهليز، دولاب، دلو، دول = دلو، دينار،، قوزه =كوزه،، گل پنبه،  جوزق، غذا،  نيزه، نيزک،  نوروز= نيروز،،  نرگس = نرجس،، ني، ناي،  نازك، نشان، نسرين، نهي، نرد = بازي تخته، سيب= سيب، سيبوي، مصيب، سرايه، سرو، سندان، سرپوش = الطربوش، سراب،  سمندر= سمندر،، سنبوک = نوعي زورق،، سوله پاي = لاكپشت،،  سلحفاه،  سرور، سفينه، سرداق،  سرطاق،،  سبد= سبط،، چکين = سکين، خنجر، خونگر،،  سرد = برد، برودت، بارد،، سندباد و تند باد،،  سرداب = سرداب، انبار زيرزميني،، سرو، سندان،  سرپوش =الطربوشئ،  سمندر= سمندر،،  شترنگ = شطرنج ، شاهين،  شهري، شهره، شراب، شاهي، شهي = لذيذ،،   شلوار=  سروال، سراويل،،  شادي =  شادي، شاطي، شيرين، شيشه، شهرزاد، شهرازاد، شاهراه، الشهره، شال = شال،،  شادي، شاذان، چمن = شمن = صنم،  شنبه،  سمبه، سبت، توت، تنور، تنبان، تبان، تل = تپه= تل اتلال،،  ترنگبين= ترنجبين،  تابوت،، تيمار= بيطار،، تاس = طاسه،، ترشي=  طرشي،، تشت = طشت،،  تب = طب، طبيب،، تمساح = تمساح، تماسيح،، ترياك= ترياق،، تراج = دراج،، تاووس= طاووس،،  تاج= تاج،،  تتويج = متوج،، تر و تازه = طري و تازج طازج،، لک لک = لق لق،،آب = لعاب، الآب،، ورم = تورم و مشتقات آن،،  وزن = اوزان،،  گنجينه = خزينه = انبان، انبار = خزينه، يخزن، مخزن،، گلستان = جلستان،، گنج =  كنز، كنوز،، گل آب = جلاب،، گلابي = کلابي،، كاروان = کاروان، قيروان،، کاري = الکاري = العقاري = سازنده، بنا، كندك = كندن = خندق،،  كبايه،  كيذ، كيد= كيد،،  كيميا = شيمي= كيميا،،کفچليز =کفگير= قفشليل،،  كشيش= قسيس، قسيسين، كنشت، كنيست = كنيسه، كنايس،،  نفت = نفط،،  نقش = نقش، نقاش، ينقش، منقش،،  ناو، ناوخدا =  ناخذا،  روستا = روستاق،، الرزداق،، راي = الراي،، رونگ، رونق= رونق،، رهبان= ربان، رو برو = رو،، رهنما = رهنامج،،  زور= زور، تزوير،، زفران = زورق،، زواريق، زنديك = زنديق،،  زنگول = جلجول زنگ دام و گله،، هاون = هاون،، دستور = دستور، قانون اساسي،، دلو، دود، اود، عود = دود چشم زخم،، دولاب، دوغ، ديباج، ديدبان،، دهقان = دهاقين، دهاقنه،،  دشن = جشن افتتاحيه = جشن،، دکل = دقل،، دکان،، دکمه = تکمه،، دشمان = دشمن،، چوگان= صولجان،، چلاق = شل، شلال، شلل،، گرداب = جرداب،، جوراب = جوارب،، جاروب= شاروب، جاروف،، كيهان = جهان = جيهان،،  جوال = توبره،، جوخ، خورشيد = خور = خوري = شمس،، خانقاه = خانگاه،، خوش پوش = خوش بوش،، خاشاك= غساق،، سيخ = سخ،، فلفل، فنجان، فستان، فورگ = بورگ = برج = برج = ابراج = بروج،، فانوس = الفانوس،، صابون، غذا، تغذيه،، آبکاري، آبگري = عبقري،،  ميدان = مينا،، موميايي، مجاني،،  مال= مال، اموال، تمويل،،  ماما = مادر،، مرزبان،  موج = فوج، افواج،، ليمو = لليمون،،  لوبيا، لنگر = لنکر،، لشگر = لسکر = عسکر،،  دود = اود = عود،،  عروس، عنبر،،  پولاد = فولاذ،، پند، فند، فن= فن، فنون، فنان، يفن،، پروانه= فرنقه،،  پيروز = فيروز،، پالوده = فالودج، فالوذج،، پيل = فيل، افلال،، پهلوان= بهلوان، بهلوانيه،، پستان = فستان،،  پرديس = فردوس، فراديس، ،پيك = فيك، فيج، فيوج، افواج،، پوزه = البوز،، پونه = بونه،، پاك = باك، پاکيزه = باكره، باكره، بكر،  پگاه، پگاح = صباح، صبح، اصبح، يصبح، مصباح،، پيام= بيان.

  تاریخ زبان شیرین فارسی

      نام پهلوی و زبان پهلوی،  و یا به تلفظی فهلوی،  سه گونه تعریف شده است:  نخست آنکه گروهی از نویسندگان پس از اسلام آنرا منسوب به پهله دانسته‌اند،  که نام پنج شهرستان، آذربایجان، همدان، ماه آوند، ری و اصفهان بوده، و نیز گفته ‌اند که فهلوی زبانی بوده‌ است که شاهان ساسانی در مجالس خود بدان سخن می ‌گفتند.  باین ترتیب، پهله نیمه‌ غربی ایران را در بر می ‌گیرد. اما روایت های بسیاری هم هست که درباریان ساسانی به زبان دری سخن می‌ گفتند،  که زبان خراسانی ها است.  شمس قیس رازی،  در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم می گوید که بیشتر مردمان عراق که در واقع عراق،  تلفظ عربی شده‌‌ اراک است که بخش غربی ایران بزرگ را تشکیل می‌ دهد،  رغبت زیادی به انشا و انشاد ابیات فهلوی دارند،  و از قول و غزل‌ های عربی و دری چنان لذت نمی‌برند که از فهلویات.  شمس قیس، خود اهل ری بوده ‌است،  و در درستی گفته‌ او شک نمی‌توان برد،  و بنابر این زبان ری نمی‌تواند زبان مرسوم دربار شاهنشاهی ساسانیان باشد.  از سویی ترانه ‌های بسیاری که از دوران‌ های پس از اسلام در سرزمین ماد، یعنی آذربایجان و همدان و لرستان رایج بوده بنام  فهلویات مشهور است.  که از همه بیشتر و بهتر ترانه‌ های بابا طاهر همدانی است،  که همه ایرانی ها با آن آشنایی دارند. دیگر آنکه بعـقیده‌ زبان‌شناسان و ایران‌شناسان غربی، پهلوی،  صورت دیگری از واژه‌ پرتوی است،  که همان پارتی، یا اشکانی، یا خراسانی است.  بنظر می رسد که چون عـظمت دستگاه فرهنگی اشکانیان،  که ظاهراً به دست اردشیر ساسانی نابود گردید،  چنان بوده است،  که درباریان در زمان ساسانی نیز با همان زبان پارتیان یا پهلوی سخن می ‌گفته‌اند، و بعلت نام،  در یا  دربار بعـدا به زبان دری مرسوم گشته است.  این خلاصه نظرات سه گروه از نویسندگان و پژوهش‌ گران درباره‌ زبان پهلوی بود،  اما آنچه که از شاهنامه بر می آید چنیـن است،  که زبان پهلوی، زبان عمومی کشور ایران بوده‌ است.  و آن هم منسوب است به پَهلَوْ نخستین باری که در شاهنامه از پَهلَو یاد می‌شود،  در زمان منوچهر است یعنی به گفته ای که از نظر تاریخی معادل است،  با زمان پس از مهاجرت آریاییان و سه گروه شدن آنان:

 * بفرمود پس تا منوچهر شاه <><> ز پهلو به هامون گذارد سپاه *

    و چون در این شعر،  پَهلَو در مقابل هامون و دشت آمده، معلوم می‌شود،  که پهلو در اصل به معنی کوه و کوهستان بوده، و این معنی چند بار دیگر نیز در شاهنامه تکرار شده ‌است:

 * بفرمود تا قارن رزم‌ جوی <><> ز پهلو به دشت اندر آورد روی *

 * یکی لشکر آمد ز پهلو بدشت <><> که از گرد اسبان هوا تیره گشت *

 * بفرمود تا جمله بیرون شدند <><> ز پهلو سوی دشت و هامون شدند *

      چون با این اشارات، شکی نمی‌ ماند که پَهلَو در اصل به معنی کوهستان بوده است،  بایستی درباره‌ آن موشکافی کرد.  باستان ‌شناسانی که در دشت ‌های ایران به اکتشاف پرداخته اند،  شگفت‌زده شده‌اند که چطور از حدود شش هزار سال پیش به اینطرف، در دشت‌ها اسکلت انسان دیده شده است،  و پیش از آن کمتر بوده.  دلیل بزرگ آن این است،  که آریاییان تا شش هزار سال پیش در ارتفاعات و رودبار های کوهستانی زندگی می‌کردند،  چون دشت‌ های ایران ‌زمین خشک بوده است،  زندگی در دشت‌ها یا لااقل در همه‌ دشت‌ها ممکن نبوده.  اما از حدود شش هزار سال پیش که در شاهنامه،  با پادشاهی فریدون و ایرج و منوچهر از آن نام برده می‌شود،  ایرانیان موفق به اختراع قنات و کاریز شدند،  که انسان آریایی در دشت‌ های ایران‌ شهر پراکنده شد،  و اکنون آثار زندگی او و گورستان‌ها و استخوان ‌هایش در دشت بدست باستان‌ شناس می رسد.  بنابر این مسکن اولیه‌ آریاییان که پهلو یا کوهستان بوده،  کم‌کم به دشت‌ها نیز کشیده شد،  اما نام پهلوی بمعنی آریایی و ایرانی برجای ماند.  اینست که در شاهنامه همه جا از پهلوی معنی ایران بر می‌آید،  نه یک قوم مثل سیستان ها یا پارسیان یا مادها،  بلکه پهلوی شامل همه‌ اقوام آریایی، ایرانی است، چنانکه افزون بر زبان پهلوی یا پهلوانی، از کیش پهلوی، جامه‌ پهلویة سرود پهلوی، جوشن پهلوی و خط پهلوی در شاهنامه فراوان نام برده شده است،  که چون همه‌ آن مثال‌ها را نمی توان در اینجا آورد برخی از آنها را برای آگاهی نامه‌ پهلوانی برگزیده ام:

   سرود پهلوی:  * سخن‌ های رستم به نای و به رود <><> بگفتند بر پهلوانی سرود *

   جوشن پهلوی:  * نشسته بر آن باره‌ی خسروی <><> بپوشیده آن جوشن پهلوی *

   خط پهلوی:  * نوشتن بیاموختش پهلوی <><> ‌نشستِ سرافرازی و خسروی *

   کیش پهلوی: ‌ * تبه کردی آن پهلوی کیش را <><> چرا ننگریدی پس و پیش را *

   جامه‌ پهلوی:  * بخاک اندرون شد سرش ناپدید <><> همه جامه‌ پهلوی بر درید *

      بویژه در این شعر بروشنی هر چه بیشتر پهلوی در برابر رومی و چینی آمده،  و معنی ایرانی از آن بر می آید:

  * بفرمود پس خلعتی خسروی <><> ز رومی و چینی و از پهلوی *

 

زبان پارسی

 

واژه سازی زبان پارسی

      زبان پارسی پایه اصلی زبانهای و لهجه های آریایی است،  اعراب بدلیل نداشتن  پ  در زبان خودشان،  پارسی را فارسی گفتند.  از دوره صفویه با نفوذ استعمار و عوامل داخلی آنها تا کنون،  به اشتباه پارسی را فارسی گفته اند،  و روان شده است.  زبان پارسی یا فارسی توانایی گسترش تا 226 میلیون واژه را دارد.  زبان پارسی  1500 عدد ریشه دارد،  که با افزودن 250 پیشوند،  و  600 پسوند آن،  به اصل ریشه می توان واژه های دیگری ساخت.  مثلاً از ریشه  رو  می توان واژه  پیشرو  و  پیشرفت  را با پیشوند  پیش  و  واژه  روند  و  روال  و  رفتار  و  روش  را با پسوندهای  اند  و  ال  و  آر  و  اش  ساخت.   در این مثال ملاحظه می کنیم که ریشه  رو  به دو شکل آمده است،  یکی  رو  و دیگری  رف.  با فرض اینکه از این تغییر ریشه ها صرف نظر کنیم و تعداد ریشه ها را همان  1500 بگیریم ترکیب آنها با  250 پیشوند تعداد  375000 = 250 × 1500  واژه بدست می دهد.  اینک هر کدام از واژه هایی را که به این ترتیب بدست آمده است می توان با یک پسوند ترکیب کرد،  مثلاً  از واژه  خود گذشته  که از پیشوند  خود  و  ریشه  گذشت  درست شده است، می توان واژه  خود گذشتگی  را با افزودن پسوند  گی  بدست آورد،  و واژه  پیشگفتار  را از پیشوند  پیش  و ریشه  گفت  و  پسوند  آر  ساخت.  و از ترکیب  375000 واژه که در بالا نوشتم با  600 پسوند،  375000 × 600 = 000/000/ 225  واژه بدست می آید،  از ترکیب ریشه با پسوند،  1500 × 600 = 000/900 عدد واژه میتوان ساخت.   جمع واژه هایی که از ترکیب ریشه ها با پیشوندها و پسوندها بدست می آید میشود:  226 میلیون واژه که در تمام زبانها بی نظیر است.  بدلیل توانایی بسیار خوب و ساده واژه سازی در زبان پارسی،  و هم خانواده بودن با زبانهای هند و اروپایی،  توانایی بیشتری به این زبان شیرین داده است.

       در قرن 21  با گسترش دانش و دانایی قرن که در مقاله قرن سنت گریزی در  ایـنجا  گفته ام،  و تازش واژه های بیگانه به زبان پارسی،  نیازمند گرفتن تدبیری هوشمندانه برای افزایش توانایی زبان پارسی می باشیم.   بیشتر واژه های علمی به زبان انگلیس در جهان ساخته میشود،  و ما ناگزیریم در وسایل مختلف مثل کامپیوتر از آنها استفاده نماییم.  درصورتیکه آنها را داخل زبان پارسی نماییم در مدت کوتاهی چیزی از زبان پارسی باقی نخواهد ماند،  و اگر از آنها واژه های نو بسازیم،  ترکیبهای عجیب خواهیم داشت،  که در نهایت نه پارسی داریم و نه انگلیسی می دانیم.  بنظر من بهترین روش داشتن دو زبان رسمی است،  فارسی ملی و ادبی،  و انگلیسی بعنوان زبان علمی کشور.  که به این ترتیب با دانستن انگلیسی بصورت کامل و گسترده تا حدودی به علم و تولید جهانی می رسیم.  شما چه پیشنهاد می کنید؟

  واژه های پارسی در زبان های دیگر

      زبان هاي دنيا 6 هزار می باشد، که البته هر سال تعدادی از آنها از بین می روند.  بعضي از اين زبانها  بسيار به هم شبيه هستند  .بنابراين همه زبانها را مي توان  در 20 گروه عمده  جاي داد.  يکي از مهمترين گروههاي زباني هندو ايراني است که تمامي زبانهاي شبه قاره هند – ايران و اروپايي را دربرمي گيرد.

 ريشه بسياري از کلمات زبانهاي اروپايي یکی است، مانند:  است ـ پدرـ برادر ـ خواهر ـ  مردن ـ ايست  و بسیاری دیگر که در اینجا نمی گنجد.  از  زبان پارسي  امروزه  دهها کلمات بين المللي  شده و به بیشتر زبانهای مهم دنیا راه پیدا کرده، مانند:  بازار- کاروان –  کيميا-  شيمي- الکل –  ديتا –  بانک –  درويش -  آبکري –  بلبلشال –  شکر –  جوان –  ياسمين – اسفناج-  شاه –  زيراکس – زنا –  ليمون – نارنج – ترنج – اورنج -  تايگر –  کليدکماندان – ارد (امر، فرمان) استار –  سيروس-  داريوش- جاسمين ،  گاو ( گو= کو)ناو- ناوي-  توفان –  مادر-  پدر-  خوب – بد-  گاد- نام –  کام - گام – لنگ- لگ – لب- ابروتو – من -  بدن - دختر( داتر) -  و صدها و بلکه هزارها کلمه دیگر .  

      همانطور که کتاب تاریخ  نیک گفته ام،  در تاریخ زبانها در کنار یکدیگر تکامل یافته اند،  منجمله زبان پارسي که واژگاني از زبانهاي همسايه اش وام گرفته، و  واژگان زيادي نيز به آنها واگذار کرده است.  بدلیل مرکزی بودن تمدن ایرانی تاثير شگرف زبان پارسي بر زبان هاي نیمه غربی آسیا نياز به توضيح ندارد.  زبان پارسي زبان بين المللي عرفان است،  و عارفان بسیاری از عزیزان ترک و عرب و هندي،  کتاب هاي عرفاني خود را به پارسي نوشته اند.   مكتب‌ تصوف‌ هند و ايراني‌ که از طريق‌ ايران‌ به‌ آسياي‌ غربي‌ و حتي‌ شمال‌ آفريقا نشر يافته است،  بيشتر کتابها و نوشته های خود را ‌ به‌ نثر يا شعر پارسي‌ نوشته‌ اند،  زبان‌ تصوف‌ در شبه‌ قاره‌‌ هند و حتي در ميان ترکان همواره‌ پارسي‌ بوده‌ است.

      در زبان هاي اروپايي و از جمله در انگليسي امروز،  نيز کلماتي با ريشه پارسي وجود دارد،  و صدها کلمه مشترک ميان پارسي،  و زبان هاي اروپايي وجود دارد مانند:  بهتر (بتر)، خوب (گود)، بد،  برادر، داتر (دختر)، مادر، پدر (فادر، پير، پيتر)، کاروان، کاروانسرا، بازار، روز،  و اينها را مي‌توان تا بيش از  700 کلمه ادامه داد،  دليل اين اتفاق زبان باستاني سنسکريت می باشد،  که زبان مادري تمام زبانهاي ایرانی آریایی (هندو اروپايي) استدر قرآن و انجیل و تورات،  واژگاني از پارسي وجود دارد،  مانند:  پرديس( فردوس).

      بسياري از نام هاي جغرافيايي و مکانها در خاورميانه و شمال آفريقا،  از پارسي است، مانند:  بغداد، الانبار، عمان (هومان)، رستاق، جيهان، بصره ( پس راه)، رافدين، هندو کش، حيدر آباد، شبرقان ( شاپورگان)، تنگه،  بدلیل فراوانی در هر دیاری و نقشه ای،  بسیار نام های پارسی می بینیم.  

      واژه های پارسي بسیاری در زبان قرقيزي، قزاقي، ايغوري و ترکمني مي يابيم .  در مالايا،  جوار قريه بنام سامودرا، قبر حسام الدين وجود دارد،  که در سال 823 هجري درگذشته است.  سنگ قبر او در مالايا بي نظير است.  اين اشعار از ابيات سعدي روي آن نوشته و حکاکي شده است:

 * بسيار سالها بشر خاک ما رود <><>  کاين آب چشمه آيد و باد صبا رود *

 * اين پنج روز مهلت ايام آدمي <><>   بر خاک ديگران به تکبر چـرا رود *

     بيش از 350 کلمه فارسي در زبان اندونزيايي شناسي شده است،  واژه هاي:  خوش، سودا، بازرگاني، کار، کدو، نان، خريد فروش، حروف ربط : از، به، هم،  و امثال آن در اندونيزياي امروزه رايج است.

      نمونه اي از شعر شاعر آلبانيايي (آبوگويچ)،  از قرن نهم ميلادي داريم:

 * رخت ز آه دلم گر نهان کني چه (نيست) عجب <><>  کسي چگونه نهد شمع در دريچه بــــاد *

      شاعران پارسي گفتار و نويسندگان نامدار در قلمرو يوگسلاوي قديم،  و سرزمين قفقاز مانند:  نرودويچ و بابا سرخيان آثاري از خود بجا گذاشته اند،  که سومه هاي نفوذ زبان پارسي را درآن نقاط جهان تمثيل مي کنند.

      هفتصد سال پارسي زبان اداري هندوستان بود،  تا اينکه در سال 1836م،  چارلز تري ويليان زبان انگليسي را بجاي زبان پارسي رسميت داد.  روي مزار جهان آرا (دختر شاه جهان) اين بيت نگار  شده است:

 * بغير سبزه نپوشد کسي مزار مـرا <><>  که قبرپوش غريبان همين گياه بس است *

      همچنين بر لوحه سنگ مزار نور جهان و جهانگير (در تاج محل)،  اين شعر نور جهان حک شده است:    

 * برمزار ما غريبان ني چراغي ني گلي <><>  ني پر پروانه سوزد ني سرايد بلبــلي *

   پاره ای ویژگی زبان پارسی

   1 ــ  در پارسي گاهي با تبديل يک آوا معني ديگري از کلمه حاصل مي شود،  مانند تبديل حرف ب به حرف و در کلمه  بالا ـ  والا،   که در اينجا والا معني عظيم و مهم مي دهد.

   2 ــ  تمام نامها بدون استثنا در زبان پارسي مي توانند با ان و يا ها جمع بسته شوند .

   3 ــ  در پارسي با يك ريشه، می توان ريشه هاي ديگري ساخت،  و با افزودن پسوند و پيشوند به کلمات مي توان دهها کلمه ساخت مانند:  دل، دانش، و ...،  که براي هرکدام مي توان 20 کلمه ساخت،  مانند:  دل بر، دل داده، پردل،  کم دل، دل سوز، دل رحم، دل سنگ، دلگر، دلدار، بي دل، بادل، نادل، دل جين، دلچي، و .....  دانشگاه، دانشجو، دانش ورز، دانشمند، دانشيار، بي دانش، پر دانش، دانشي، دانشور، دانش آموز، دانشجو، دانش پژوه.  در پارسي وزن هاي  گوناگون وجود ندارد،  و بدون شكستن ريشه، اسم فاعل و مفعول و...،  ساخته مي شود،  كه اينها همگي يادگيري زبان پارسي را آسان مي كند.

     بزرگان کهن ادب پارسي از خط کوفي که قرائت آن  بسيار مشکل بود،  توانستند خط پارسي امروزی همراه با نقطه گذاري را  ابداع کنند.  ولي  تقريبا هزار سال است،  که اين شيوه نگارش بدون تحول و تکامل باقي مانده و به علت نوشته نشدن صداها، ضمه کسره و فتحه، غير پارسي زبانان بسختي مي توانند واژگان را بدون شنيدن و فقط از طريق کتابت فرا گيرند.  مشکلي که البته در زبان هاي ديگر و در کتابت با حروف لاتين نيز بطور کامل برطرف نشده است.  اما در پارسي نيز با كمي انعطاف مي توان اين مشكل را حل كرد.  کردها و پاکستاني ها تا حدودي با ابداع بعضي ابتکارات اين مشکل را کم کرده اند.

   تاثير زبان پارسي بر زبان و ادبيات عرب

      همانطور که در تاریخ زبان نوشته ام،  هيچ زباني در دنيا نيست که از ساير زبانها واژه هایی نگرفته باشد، همه زبانها از یکدیگر چیزی پذيرفته اند.  گرفتن واژگان از زبان های دیگر هيچ عيب و نقصی برای یک زبان محسوب نمی شود،  مهمترين زبان فعلي جهان انگليسي تقريبا 75 درصد کلمات خود را از ساير زبانها بويژه انگلو، جرمن و لاتين گرفته است.  اسپانيولي و پرتغالي 95 درصد زبان و ادبياتشان يکي است،  با اين وجود خود را دو زبان مختلف مي نامند.  زبان عربي و پارسي نيز از همديگر واژگان زيادي وام گرفته اند،  بيشتر اصطلاحات فقهي، مذهبي و حقوقي از زبان عربي گرفته شده است،  هر چند که پارسی آنها بخوبی می باشد،  زبان عربي نيز به نوبه خود واژگان زیادی دست نخورده از پارسي گرفته است.  جواليقي  838 کلمه و در کتاب المنجد321 کلمه،  و ادي شير در کتاب خودش 1074 واژه را که زبان عربی از زبان پارسي گرفته است،  توضيح داده اند.

      براي نمونه از کلمه پادشاه در زبان عربي دهها کلمه ساخته شده است.   واژه های:  اشتها، شهوت، شهي، شهيوات، شاهين، شيخ، بدشاو، پاشا، باشا،  همگي از کلمه پارسی پادشاه گرفته شده اند.  مثلاً از واژه گناه کلماتي مانند:  جناه، جنايي  و جنحه، جناح، جنائيي، جنحه، مجني، جنايت، جان، يجان،، هامش و حاشيه از گوشه و شکايه از گلايه،  و الي آخر.  شعر حماسي‌ و پهلوان‌ نامه ‌هاي‌ ملّي‌ در ايران‌ پيش‌ از اسلام‌ همواره‌ از محبوبيّتي‌ گسترده‌ برخوردار بوده‌ است. ادبيات‌ فارسي‌ در اين‌ زمينه‌ نيز همچون‌ بسياري‌ از زمينه‌ هاي‌ ديگر بسيار غني‌ و تاثير گذار بر ادبيات عرب و بر تمام فرهنگ هاي منطقه و جهان بوده است.

       حداقل 15 نويسنده بزرگ ايراني در شکل دهي ادبيات عرب نقش داشته اند،  که سيبويه از جمله آنها است،  که در نویسندگان ایران نوشته ام.  معمولا دانشمندان ايراني در ادبيات، طب، كيميا، تفسير و معارف ديني، نجوم، موسيقي، جغرافيا، زبان شناسي، تاريخ،  خدمات بي نظيري نه تنها به جامعه عرب و اسلامي بلكه به جامعه بشريت نمودند،  ولی بعلت کم کاری ایرانیان امروزی،  در کشور هاي عربي بعنوان عرب مي شناسند.  همين دانشمندان بودند كه از مصدر هاي فارسي با استفاده از ابواب و قالب هاي گرامر عربي صدها كلمه جديد ابداع و به غـناي ادبيات عربي افزودند.  خاطر نشان نمایم از نظر  انوش راوید، دانشمندان متعلق به ملتی نمی باشند،  آنها برای بشریت کار و خدمت می کنند.  آنها همچنين در ادبيات پارسي،  با استفاده از مصدر ها و قالب هاي عربي،  کلماتي ساخته اند که بعدها بسياري به ادبيات عرب وارد شده اند،  مانند:  سوء تفاهم ، منتظر و....

      از پارسي با کمک قالب هاي عربي واژگاني ساخته شده،  که تعدادي از آنها به زبان عربي نيز راه يافته اند مانند: استيناف = از نو، درخواست نو و تجديد نظر،  تهويه = از هوا بر وزن تفعيل وزن توزين و....  زبان هاي گروه سامي و عربي بخش اعظمي از واژگان خود را از پارسي گرفته اند،  که در مورد عربي بدليل ماهيت صرفي و قالب هاي متعدد آن واژگان فارسي بيشتر در شکل مفرد و ساده آن قابل رد يابي است،  و بدليل ذوب شدن در قالبها و صيغه ها رد يابي آن  مشکل مي شود. 

      زبان پارسي از معدود زبان هاي دنيا است که تقريبا عموم واژگان وام گرفته را بدون دستکاري و بدون حذف آوا و حروف مي پذيرد.  بويژه کلمات قرآني را بدون هيچ تغييري پذيرفته است،  مانند:  صالح، کاذب، مشرک، کافر، و...  بسياري اعتقاد دارند بايد هدف از بيگانه زدايي از زبان پارسي ، نه حب و بغض نسبت به بيگانه بلکه بايد تلاش براي آسان کردن پارسي از يکسو و پويا و زنده نگه داشتن آن از سوي ديگر باشد.  بطور نمونه کاربرد جمع مکسر عربي فهم پارسي را براي غير پارس زبان ها مشکل مي کند،  مانند:  اساتيد، بساتين، دساتير، خوانين، دهاقين، بازارات، ميادين، اکراد، افاغنه، بجاي:  استاد، بستان، دستور، خان، دهقان، بازار، ميدان، کرد، افغانی،  که همگي بايد با افزودن ها جمع بسته شوند،  نه بصورت مکسر عربي.

       خارج کردن واژگاني که در اصل ريشه پارسي دارند،  کمکي به پويايي زبان پارسي نمی کند،  و بسيار گفته و شنيده شده که افرادي ما را از بکار بردن بعضي کلمات مشترک که در پارسي و عربي از قديم وجود دارند برحذر داشته اند.  بطور نمونه مي گويند نگوييد:  جنايي و استيناف، فن، صبح، نظر،  بگوييد:  کيفري و تجديد نظر، پيشه، بامداد، ديد و ... نگوييد خيمه يا مخيم،  بگوييد اردوگاه و  نگوئيد .... بگوييد،،، حال اينکه بيشتر اينگونه کلمات ريشه پارسي دارند،  در همين مثال هاي گفته شده به ريشه جناح که گناه است و کلمات جنائي، جنايت، جناة، جناح، جنحه، مجني له و عليه جني يجني و ..... همگي از ريشه جناه يا گناه ساخته شده .

      استيناف از بردن واژه نو به باب استفعال بدست آمده،  و استانف، يستانف و...،  از آن بدست آمده  است.  فن از واژه پن و پند ساخته شده،  و در صيغه هاي مختلف عربي، فن،  يفن، فنان، تفنن، متفنين و ...  از آن ساخته شده است.  صبح از صباح و صباح از پگاه  ساخته شده،  و مصباح و ...... از آن ساخته شده است.   نظر عربي شده نگر می باشد،  انظر، نظر، ينظر، منظر و  .... از آن ساخته شده اند.  خيمه از واژه پهلوي گومه و کيمه (به معني کلبه) گرفته شده،  و خيام، مخيم، خيم، يخيم، صرف شده است.

      در مورد واژه گان لاتين نيز گاهي همينطور است،  مانند کلمه بالکن، بنانا (موز)، بانک، که هر سه ريشه پارسي دارند.  چه نيازي است بجاي عبارت،  دار آخرت،  که در اصل پارسي است،  عـبارت،  سراي ديگر،  را بکار بريم،  و يا بجاي بالکن که لاتين شده همان بالاخانه است،  و از طريق ترکي به فرانسه راه يافته و بجاي واژه گان بين المللي،  پارتيزان، پارتي، پارسي، و...،  بنانا، بندانه،  که از طريق عربي به لاتين راه يافته است،  کلمه ديگري بکار ببريم.  حذف و يا جايگزيني  واژگان بين المللي مانند:  راديو، تلويزيون، کامپيوتر، و ...،  که در همه زبان هاي دنيا نزد مردم جا افتاده است،  نيز نبايد اولويت داشته باشد.

      بسياري از کلمات مشترک پارسي و عربي اگر مورد کنکاش قرار گيرند،  ريشه پارسي آن معلوم مي شود.  بطور نمونه تقريبا بندرت کسی در عربي بودن کلمه کم (چن، چند)، جص (گچ)، رباط، بيان،  نور، دار الاخره، تکدي،  رجس، نجس  و يا باکره (پاکيزه (ترجمان ترديد کرده است.  اما در حقيقت همه اينگونه کلمات يا بطور کامل پارسي هستند و يا معرب شده هستند.  بطور نمونه براي کلمات  فوق در زبان عربي ريشه و مصدر حقيقي وجود ندارد،  و وزن بعضي از آنها نيز عربي نيست.  کلمه نور بر وزن کور و دور و خور است.  اگر نور با همين شکل پارسي نباشد،  حتما عربی شده خور (به معني خورشيد و روشنايي) است،  رباط در پارسي به معني اسطبل است.  رباط الخيل يعني خانه يا پرورشگاه اسب،  ريشه آن به رهپات و يا ره باد برمي گردد.  نجس و رجس هر دو از واژه زشت و جش  گرفته شده اند.  دار، در زبان پارسي به معني دارنده، پايه، ستون، تنه درخت، بکار مي رود،  مانند:  ديندار، داربست، دار و درخت،  اما در عربي آنرا در معني خانه بکار گرفته اند،  مانند دار الحکمه و....

       قرآن شناس، زبان شناس و پژوهشگر نامي انگليسي زبان،  جفري آرتور،  می گوید،  بيست وهفت کلمه قران ريشه پارسي دارد از جمله : سجيل = معرب سنگ و گل/،  اباريق = جمع ابريق، معرب آبريز،، تنور، مرجان/،  مِسک = معرب مِشک/،  کورت = کور شدن، تاريک شدن/،  تقاليد = قلاده، جمع تقليد/،  بيع = خريد و فروش/،  بيعانه = بيانه، قسمتي از پيش پرداخت/،  جهنم، دينار، پول رایج ايراني قديم/،  زنجبيل = معرب زنجفيل/،  سُرادِق = سراپرده/،  سقر = جهنم، دوزخ/،  سجين = نام جايي در دوزخ، زنداني/،  سلسبيل = سليس، نرم، روان، گوارا، مي خوشگوار، نام چشمه اي در بهشت/،  ورده = پرگه، گل سرخ/،  سندس =  ديباي زربفت لطيف و گران بها/،  قرطاس = کرباس، کاغذ، جمع آن قراطيس/،  اقفال = جمع قفل/.

      بعضي پژوهشگران تعداد واژگان پارسي قراني را بیش از يکصد عدد برآورد کرده اند،  مانند:  سراج = چراغ،  دار/،  غلمان = گلمان، جوان گل رو/،  جُناح = گناه/،  رجس = زشت/،  خُنک= سرد/،  زُور= قوه، نيرو، عقل/،  شُواظ = زبانه آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن/،  اُسوَه = الگو/،  فيل= پيل/،  توره= شغال، حيوان وحشي/، عبقري (آبکري آبکاري) =  زيبا سازي/،  کنز= گنج/،  زبانيه =  نگهبانان دوزخ، زبانه کشيدن شعله هاي آتش/، ابد = جمع آن آباد، جاودان/،  قمطرير= شديد، سخت، دشوار/، نجس= ناپاک، پليد/،  بررُخ= مانع وحايل بين و چيز/،  تَبَت = نابود شده، قطع شده، تب و تاب يافته/،  سخط = خشم گرفتن برکسي، غضب/، سُهي = بگونه سها، ستاره کوچک و کم نور در دب اصغر/، اريکه = اورنگه = ارائک به معني بالش و متکي  چند بار در قران تکرار شده است/،  برهان = دليل، در قرآن برهان و براهين آمده است/،  برج =  تبرج/،  الجزيه = گزيت/،  الجند = گند.    

 بسیاری از کلمات ريشه و بنياد پارسي داشته،  که به فراخناي زبان عربي درآمده و مشتقات آنها با دلايل از جانب محققين گفته شده است،  نفوذ گسترده واژگان پارسي به ساير زبانها نشانه کهن و ریشه دار بودن آن است،  همچنین زنده بودن و اهميت آن را در همه زمانها اثبات مي کند.

   بعضي غلط های رايج

      بسياري از مردم به اشتباه کلماتي مانند:  تاج، خبر، بيگ، دهقان، خاقان، خان،  را به زبان هاي ديگر مرتبط مي کنند.  در حاليکه بطور نمونه:  دهگان يا ديهه گان ريشه کلمات دهقان – خاقان و خان است.  گاهي در زبان پارسي نيز،  آواهايي مانند:  گ – ش -  پ و  ذ   به آواهاي  ج –  س –  ف  و ذ،  تبديل  شده است. مانند:  گرگان = جرجان،، شوش = سوس،، پند = فند،،  استاذ = استاد،، و گاهي گ در آخر کلمات به ه تبديل شده،  مانند گردگ = گرده.  ادامه در اینجا،  این مقاله باز نویسی می شود.

 

تست سازگاری در زندگی زناشوئی

 

این تست "آزمایش سازگاری"  بر سوالات کلیدی درباره وضع مالی، پیوندهای خانوادگی، فرزندان و آرزوهایی است که اغلب زوج‌ها می‌خواهند به آن برسند و سوالاتی که در صورتی که ازدواج آنها از هم گسیخته شود، و به طلاق منجر شود، باید به آن پاسخ دهند، متمرکز است.

یکی از کارشناسان انجام این امتحان را به آزمون‌های شغلی هنگام استخدام تشبیه می‌کند. او می‌گوید: "هر کسی که به طور واقعی به یک رابطه متعهد باشد،‌ اشکالی در بیان کامل و علنی اطلاعاتی که در این سوال‌ها از او پرسیده می‌شود، نمی‌بیند؛ در غیر این صورت از خودتان باید بپرسید، چرا؟"

در این آزمون از افراد در مورد وضع مالی‌‌اش، میزان شراکت زوجین در اندوخته‌ها،‌ نوع روابط با خانواده و بستگان نزدیک و دوستان، اینکه آیا بچه می‌خواهند یا نه، دیدگاه مذهبی‌شان، عادات‌شان در مورد خرج کردن پول و طرح‌های شغلی‌شان سوال می‌شود.

این هم نسخه‌ای از این آزمون برای علاقمندان:
 

 

مسائل مالی

  •  آیا میزان اندوخته‌ها طرف مقابل را می‌دانید؟ در مورد شریک شدن در این اندوخته‌ها چه نظری دارد؟ آیا نظرتان در مورد پس‌انداز کردن مشابه است؟

 

  •  آیا یکی از شما می‌خواهد پولی را که یک طرف می‌خواهد صرف خریدن یک ماشین جدید کند، صرف پرداخت بیمه بازنشستگی کند؟

 

  •  آیا می‌خواهید منابع مالی‌تان را یکی کنید یا می‌خواهید همه چیز جدا باشد؟ حساب مشترک باز می‌کنید یا حساب‌های جداگانه؟ آیا در این حساب مشترک به طور یکسان پول واریز می‌کنید یا به نسبت درآمدتان؟

     آیا بدهی‌‌های همسرتان را از پولی که در نظر دارید برای خرید خانه جمع کنید، خواهید پرداخت؟

 

 

ارتباطات خانوادگی

  •   چه نوع رابطه‌ای با اعضای خانواده و سایر بستگان همسرتان دارید؟ آیا آنها با شما مراوده دارند؟ آیا در همان محل سکونت شما زندگی می‌کنند؟ آیا مهربان و یاری‌رسان هستند؟ آیا بیش از اندازه در امور خانوادگی شما دخالت می‌کنند؟ آیا مشکل عمده‌ای با آنها داشته‌اید؟

 

 

فرزندان

  •  آیا می‌خواهید بچه‌دار شوید؟ چند تا بچه می‌خواهید؟ چطور می‌خواهید بچه‌‌های‌تان را بزرگ کنید؟ چه نوع ارزش‌هایی را می‌خواهید به فرزندان‌تان منتقل کنید؟ آیا در مورد فرستادن بچه‌ها به مدرسه دولتی یا خصوصی اختلاف‌نظر دارید؟

 

 

اوقات فراغت

  •  آیا در اوقات فراغت تفریحات مشترکی دارید؟ آیا در مورد تفریحات علائق مشابهی دارید یا نه؟ برای مثال اگر شما دوست دارید ایام تعطیلات را کنار ساحل دراز بکشید، همسرتان می‌خواهد کوهنوردی کند؟

 

 

سبک زندگی

  •   هدف شما چه نوع سبک زندگی است؟ کجا می‌خواهید زندگی کنید؟ آیا علاقه دارید زمانی کوله‌بارتان را ببندید و در خارج شهر زندگی کنید؟

 

خرج کردن

  •  آیا عادت به خریدن کفش‌ها یا وسائل الکتر‌ونیک گران‌قیمت دارید؟ آیا خرید یک چیز به خصوص را

    برای زندگی‌تان ضروری می‌دانید،‌ در حالیکه همسرتان آن را اسرافکاری می‌داند؟

    آیا اعتیادات پنهانی دیگری دارید که برای آنها پول خرج کنید: برای مثال کیف، شکلات،‌ فوتبال و ...


 

کار

  •  آیا انتظار دارید به شیوه‌ای سنتی با همسرتان زندگی کنید: زن خانه دار و مرد نان‌آور؟ چه کسی امور مالی را سامان خواهد داد؟ آیا مسئولیت انجام کارهای خانه به یکسان تقسیم خواهد شد؟

  • چه کسی مسئولیت پرداخت صورت‌‌حساب‌ها را خواهد داشت؟

 

 

صداقت

  •  آیا هنوز علاقه‌ای به زنان و مردان قبلی زندگی‌تان دارید؟

راز پیشرفت

 


روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند.

روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!".

مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد....

 

 سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد.

روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده  و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود:

 

سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم.

مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود....

 

نتیجه:

 هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم.

 

 . . .