> 1700 ــ 1800 ، سال پیش اسکندر نامه نویسان بیسواد تر از آن بودند، که بتوانند، داستان دروغی شان را بهتر و باورمندانه تر بنویسند، و احمقتر، دشمنان تاریخ ایرانند،  که این چرت و پرتها را به جای تاریخ ما  می گویند و مینویسند.  پاتلا  که در زبان فارسی  پای تپه است،  در نزدیکی تنگ بوان است، در داستانشان به مصب رودخانه سند برده اند، تا برای رفتن اسکندر به هندوستان مدرک بتراشند.  رود تانا ایس،  میان اروپا و آسیا بوده که رود دن امروزیست، در آن داستان کذایی به شمال افغانستان برده و جای بلخ گذاشته اند، تا اسکندر را به هندوستان برسانند،  نوشته اند اسکندر و سپاهش از بلخ بسوی سغدیا راه افتادند، و به بیابانهای بی آب و علف رسیدند، و کلی سختی و بد بختی کشیدند تا مثلا شجاعتشان را بنویسند.  این هم افسانه است، شهر بلخ کنار رود پر آب بلخاب قرار دارد، و تا 350 کیلومتری آن همه طرف آبادیست، نه بیابان  بی آب و علف،  به راحتی در نقشه ببینید.  رود اوکسوز، آنهم  آمو دریا نیست، بعلت  ندانستن جغرافیا، اینهمه  پرتو پلا  نوشته اند، و دشمنان احمق ایران زمین آنرا باور دارند،  وکینه توزانه  دائم تکرار می کنند.  بکچوس، یونانی شده  بغ است که بک، بگ، بی، بای، هم گفته میشود، پیشنام ایزد مهر است، بغ مهر.  آئین مهر در زمان  اشکانیان  گسترش یافت، و به  یونان و روم رفت، در زمان اسکندر  شناخته شده نبود،  ولی پانصد سال بعد  اسکندر نامه نویسان  می دانستند.  چون  دشمن  دین و آئین  ایرانیان  بودند، مثل  هم  اکنون  که دشمنند. 

      دروازه کاسپین که آن را سر  دره خوار دانسته اند، نیست، دربند خزر شهریست میان باکو و ما خاج قلعه. گاهی برای  توجیه داستانشان، دروغ  نوشته اند. رود عارابیوس، که نوشته اند، اسکندر و سپاهش، در کشور هندوستان از آن گذر کرده اند، شط العرب امروزیست، و آنچه هندوستانی نوشته اند، خوزستان است.  اریتیان، سرزمین مردم اور، شهری بنام مقجر، در کشور عراق است نه هندوستان. عارابیت، بیت مردم عرب، در جنوب  عراق است، نه مصب رود  سند پاکستان.  دوستکامی، که در این داستان کذایی دوستکانی نوشته اند، شرابدان مهریان بوده و اکنون در سوگواریها، در آن آب یا شربت می ریزند، در زمان اسکندر نمی شناختند، ولی 500 سال بعد، در زمان اشکانیان شناخته شده بود. آتروپات، آذرپاد، واژه زمان ساسانیان است و در زمان هخامنشیان آنرا  نمی شناختند، چون زرتشتی نبودند.  آتروپاد  یا  آذرپاد، نگهبان  آتش بوده است.  امروز  پاد  را  بد گویند، مانند، سپهبد، ارتشبد.   این هم نشانه  آنست که اسکندر نامه ها  چند سده پس از اسکندر نوشته  شده اند. آذر بایجان، دگر گون شده آتروپاتان نیست. آذر بایجان یا آذر بیجان، از سه  پاره  ساخته  شده، آذر = آتش + بای = بی = بغ = ایزد + گان = جا = آذر با یجان = جایگاه آتش ایزدی.

     مینویسند، سپاه اسکندر در راه رفت و برگشت، به سغدیان  با مردمی نیرومند، به نام مماسن ها در افتادند. ممسن = بزرگ بزرگان = مه و مس= بزرگ + ان .  غرب استان فارس ایران، این کجایش در بلخ وشمال افغانستان است.  نوشته اند، اسکندر به شهر نیسا نزدیک رود سند رسید، و شهر نیسا را میان بیستون وهمدان آدرس میدهند.  نسا، نخستین پایتخت اشکانیان نزدیکی عشق آباد، ترکمنستان بود، و آئین مهر از آنجا گسترش یافت، که به آئین نسا یا نسارا شناخته شد.  یا نصا یا نصارای دوره های  بعد، مثل یلدا و اعیاد و مراسم ادیان دیگر.  نبرزن، نبرز یا شکست ناپذیر، پسنام  مهر است، که در زبان کردی نبز گفته میشود.  آئین مهر در زمان اشکانیان به امپراتوری روم رفت، و دین همه گانی شد.  رومیان واژه ایرانی نبرز را برای پسنام مهر بکار می بردند، در چندین، از صد ها مهرابه تاریخی بجا مانده  امپراتوری روم،  دیوار  نوشته و کنده کاری شده.  این نیز  میرساند این داستان دروغی چند  صده پس  از اسکندر  نوشته شده.  پاگانیسم، کوسیان، یا کاسیها یا کاسپین ها، چون میخواستند اسکندر همه را شکست داده باشد، 800  سال از حکومتشان گذشته بود، که احمقهای نادان با  اسکندر کذائیشان آنان را هم شکست دادند، چه بیسوادند کسانیکه امروزه این چرتها را تاریخ میدانند.  شهر صد دروازه، دامغان یا اطراف آن نیست، آبش کجا بود، تا صد دروازه داشته باشد.  گروهای مختلف باستان شناسان سا لها همه اون اطراف را گشته اند، شهر یه دروازه هم نیافتن!  گنده گویی کردن تا الکساندر چاخانی را مهم کنند.

      رود آراکس، که بجای کر دروغ نویسی  کرده اند، ارس میباشد،  کم داشتند دیگه! تخت جمشید،  آب نداشته که شهر و پایتخت باشد، تا خزانه داشته باشد تخت جمشید گنج بزرگ معنوی ایرانی ها بود.  میتراسن، از نام بغ مهر گرفته شده، که در هندوستان و امپراتوری روم میترا نام داشت، و در زمان اسکندر در یونان شناخته شده نبود.  ای دشمنان اینهمه مدرک.  دروغ پردازان اسکندر مقدونی، که جغرافی نمی دانستند و سواد هم نداشتند،  برای بالا بردن مردم کوچک و بینوای یونان،  داستان های دروغی مثل الکساندرس، مینوشتند، ولی با کلی غلط و اشتباه، احمقها نمی دانستند، که دو هزار سال بعد  انوش راوید  مچشونو میگرد.  همه کشور ها و مردمی را  که در جهان  آنروز نام و نشانی  داشتند،  به دست اسکندر بر انداختند.  هرچی هم  توانستند گزافه گویی و گنده گویی کردند، که براحتی قابل درک است، هر کی اینها رو نفهمه، والا دیگه  بگم چیه.  صد ها نام دروغی  خیال بافی کردن، که هرگز و هیچ اصالت ایرانی  و هندی  ندارد،  و کاملا آشکار است.